برای تمام توهمات گذشته

«بزرگترین معجزه زندگی، این است که آدمی معمولی باشیم. نفس همواره سعی دارد از ما آدمی فوق العاده بسازد. نفس می خواهد کسی باشیم که چشمها را به خود جلب می کند و همه را مات و مبهوت خود می سازد.

معجزه این نیست که در هوا پرواز کنی؛معجزه این است که به چنان سطحی از قدرت باور نکردنی درون برسی که بتوانی معمولی بودن خود را با طیب خاطر بپذیری. آنگاه که دیگر طالب تحسین و تمجید نیستی ...»

* مطلب از کانال چشم سوم.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳٩٥
تگ ها :

22 بهمن 95

31 سالگی با سورپرایزهای 6 ریشتری همراهِ جان شروع شد. باشد که باشی و باشم.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳٩٥
تگ ها :

 

بابا نشسته بود و لبخند می زد. برای چیدن میوه های خوش آب و رنگ به آن سمت پیچیدم که بابا را دیدم. خواستم جلو بروم که چیزی مانع شد. قبلترش روی ایوان خانه عمه «ماه سلطان» بودم که مثل پاساژ پلاسکو فرو ریخته بود. تیرکهای چوبی هر کدام یک طرف زیر خشت و آوار ولو شده بود. می خواستم از آنجا روی ایوان خانه «ننه» بپرم که داد و بیداد چند نفر جلویم را گرفت. باید برفهای روی ایوان را پارو می کردیم. دومین شب متوالی بود که خواب برف می دیدم. ترس نگذاشت پایم را آن بالا بگذارم و ناچار به پایین رفتم.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ٤ بهمن ۱۳٩٥
تگ ها :

«نفر»

ساده تر از اینکه مهدی را دیدم؟ ساده تر از اینکه در آغوشش گرفتم و از ذوق و هیجان اشک ریختم؟ دو سال پیش رفت. حالا نمی توانم بنویسم از این شوق. از خوابی که خواب نبود، رویا نبود، ایماژ نبود. دنیای دیگری بود برای من.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز ٢ دی ۱۳٩٥
تگ ها :

 

آذر ماه‌ی است غریب. برف می بارد و من به «آتش درون» می رسم.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۳ آذر ۱۳٩٥
تگ ها :

 

رنج نباید تو را غمگین کند. این همان جایى است که اغلب مردم اشتباه می کنند. رنج قرار است تو را هوشیارتر کند، چون انسانها زمانى هوشیارتر میشوند که زخمى شوند.

رنج نباید بیچارگى را بیشتر کند. رنجت را تنها تحمل نکن، رنجت را درک کن. این فرصتى است براى بیدارى، وقتى آگاه شوى بیچارگى ات تمام می شود.

* کانال چشم سوم

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ٢٤ آبان ۱۳٩٥
تگ ها :

گاهی گمان نمی‌کنی

مهر و اوایل آبان امسال به مریضی سختی گذشت. سه هفته دست و پنجه نرم کردن با ویروسی ناشناخته که هنوز هم قربانی می‌گیرد؛ طولانی‌ترین دوره بیماری زندگی. حکمتش را هرچه فکر کردم، نفهمیدم. آزمونی بود برای خودشناسی که نمره ام بدون شک مردودی است.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ٩ آبان ۱۳٩٥
تگ ها :

برای سنگینی نبودن امسالت

20 مهر 1380

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱٩ مهر ۱۳٩٥
تگ ها :

برای تمام تلاشهای نکرده

ﺟﺰ ﺑﯿﻜﺮﺍﻥ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﻪ ﺟﺎﻳﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﻓﺘﻦ ﻫﺴﺖ ﻭ ﻧﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺟُﺴﺘﻦ. ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﻲ ﻫﻴﭻ ﭘﻮﺷﺸﻲ ﻛﺎﻣﻼ ﻋﺮﻳﺎﻥ ﻭ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﺎﺳﺖ. ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻛﻪ حتی ﻛﻠﻤﻪ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻫﻢ نمیﺗﻮﺍﻧﺪ ﻭﺍﮊﻩ درستی ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻳﺪﻥ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ قلبی ﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﻲ تیزبین نیاز داریم...

 

* متن به نقل از بودا

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢٠ شهریور ۱۳٩٥
تگ ها :

برای بهترین روز زندگی

دوم شهریور و دیگر هیچ!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ٤ شهریور ۱۳٩٥
تگ ها :

بدو برو بگو عروس و دوماد دارن میان!

فعلا که زمان بر «خر مراد» سوار است و می‌تازد. ما هم به دنبالش. چیزی تا دوم شهریور نمانده...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٠ امرداد ۱۳٩٥
تگ ها :

دلسوزیِ عمو

داشتم دروغ می‌گفتم. سردرد نداشتم. آنقدر گریه کرده بودم که  فقط می‌خواستم چشمهای خیسم را نبیند. حتما شک کرده بود که در را باز کرد و داخل آمد. هرچه گفتم شام نمی‌خورم و می‌خواهم بخوابم، به حرفم گوش نکرد. برق را روشن کرد. سرم را به اکراه از بالش جدا کردم ولی به صورتش نگاه نکردم. صدا و چشمها دقایقی قبل‌تر رسوایم کرده بود که آنقدر ایستاد تا همراهی‌اش کنم.

# بابا

# دلتنگی

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ٢٤ تیر ۱۳٩٥
تگ ها :

 

سخت‌ترین جنگ دنیا همین نبردهای تک به تک است؛ همین رویارویی‌های من با «من»؛ تلاش برای خاموش کردن مناظرات درونی و خواباندن مچ منیت. هربار اما درفش پیروزی  «من» بالاست و من، سرباز زخمی سرافکنده...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱٠ تیر ۱۳٩٥
تگ ها :

پرنده تنها *

پرنده پنج خصلت داشت.

نخستین، اوج در پرواز

سپس، پرواز بی همراه

سه دیگر،

به منقارش هدف گیرد فراز کهکشانها را

چهارم، رنگ بی رنگی

و در پایان

نوایش همچنان نجوا

 

* پیش مقدمه کتاب افسانه‌های قدرت

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز ٢٢ خرداد ۱۳٩٥
تگ ها :

* آموزشهای دون خوان

همیشه پیش از آنکه تصمیم بگیری نگران باش و بیاندیش اما همین که تصمیم گرفتی، فارغ از هر فکر و نگرانی قدم در راه بگذار، زیرا هنوز هزاران تصمیم دیگر وجود دارد که در پیش رو خواهی داشت. پس همه ترسهای حقیرت را به دور انداز که همین تصمیم به تنهایی می تواند ترسها را نابود سازد و این است راه و روش مبارزه.

 

* تمام نظرها پرید!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز ٩ خرداد ۱۳٩٥
تگ ها :

← صفحه بعد