از کتاب قدرت سکوت

« ... ساحران نقاب خودبزرگ بینی را برداشتند و دریافتند که این ترحم و دلسوزی به حال خود است که تغییر شکل داده است. دلسوزی به حال خود بزرگترین دشمن بشر و سرچشمه بدبختی هاست. بدون دلسوزی برای خویش هرگز انسان نمی توانست این چنین خودبزرگ بین باشد که هست.»

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ٦ خرداد ۱۳٩٦
تگ ها :

انتخابات 96

انتخابات بالاخره تموم شد و حسن روحانی رئیس جمهور.

1- این بزرگترین «نه» مردم به ج ا بود. مردمی که هنوز از اتفاقات سال 8+80 خون به دل هستن.

2- حالا حسن رئیس جمهور است و چهار سال دیگر بر مسند کار ولی داستان این چهار سال دوم کاملا فرق می کند. کارزار انتخابات یکبار دیگر نشان داد که دولت و در مجموع اصلاحات از نظر رسانه ضعیف هستند. در واقع اگر شبکه های اجتماعی هم نبود، دولت کاری پیش نمی برد.

3- از همین امروز رسانه های اصولگرا که به واقع ثروتمندترین و قدرتمندرین رسانه ها (از نظر دروغ پردازی و فضا سازی) هستند، کارشان را شروع می کنند. فشار پشت فشار، جوسازی پشت جوسازی. خبرسازی و دروغ سازی به سان شکلات! تا جایی که من و شما را از رایِ داده، پشیمان کنند، دلسردی و بی اعتمادی به دولت بیاورند و زمینه را برای 4 سال دیگر که این صندلی را می خواهند، فراهم کنند. همان کاری که برای چهار سال دوم خاتمیِ عزیز کردند. مردم به هوش باشید و در گرداب و تله جوسازی ها نیافتید.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٦

برای شاهِ ماهان!

چه سبز است وزیباست اردیبهشت

به هر کوچه غوغاست اردیبهشت

شب و روز آن خوش بود چون بهشت

نه سرما نه گرماست اردیبهشت


* شعر از حسین نیکونژاد

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ٤ اردیبهشت ۱۳٩٦
تگ ها :

آنالیز در سال 96

در یکی از دید و بازدیدهای نوروز فرصتی دست داد تا چشم هایش را از نزدیک ببینم. پای راه رفتن نداشت و به محض واردشدن به خانه، روی کاناپه افتاد. کمی آنطرفتر غرق برق چشمانش بودم که به سان چشم سرداران فاتح جنگهای شمشیری می ماند؛ نافذ، پیروز و متواضع. او حالا زنی بود که 60 سال شیر گاو و گوسفند دوشیده بود، چوپان گله های ریز و درشت بود، نانوایی و کشاورزی کرده بود و راضی از این سرنوشت، کنج ذهن من راه سردار نبوده را می رفت...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱٥ فروردین ۱۳٩٦
تگ ها :

اسفند 1385

برای اینجا که ده سال است دارمش. خانه ای آرام و بی حاشیه؛ قابل اعتماد؛ دوست داشتنی؛ رفیق روزهای تنهایی...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۸ اسفند ۱۳٩٥
تگ ها :

برای تمام توهمات گذشته

«بزرگترین معجزه زندگی، این است که آدمی معمولی باشیم. نفس همواره سعی دارد از ما آدمی فوق العاده بسازد. نفس می خواهد کسی باشیم که چشمها را به خود جلب می کند و همه را مات و مبهوت خود می سازد.

معجزه این نیست که در هوا پرواز کنی؛معجزه این است که به چنان سطحی از قدرت باور نکردنی درون برسی که بتوانی معمولی بودن خود را با طیب خاطر بپذیری. آنگاه که دیگر طالب تحسین و تمجید نیستی ...»

* مطلب از کانال چشم سوم.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳٩٥
تگ ها :

22 بهمن 95

31 سالگی با سورپرایزهای 6 ریشتری همراهِ جان شروع شد. باشد که باشی و باشم.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳٩٥
تگ ها :

 

بابا نشسته بود و لبخند می زد. برای چیدن میوه های خوش آب و رنگ به آن سمت پیچیدم که بابا را دیدم. خواستم جلو بروم که چیزی مانع شد. قبلترش روی ایوان خانه عمه «ماه سلطان» بودم که مثل پاساژ پلاسکو فرو ریخته بود. تیرکهای چوبی هر کدام یک طرف زیر خشت و آوار ولو شده بود. می خواستم از آنجا روی ایوان خانه «ننه» بپرم که داد و بیداد چند نفر جلویم را گرفت. باید برفهای روی ایوان را پارو می کردیم. دومین شب متوالی بود که خواب برف می دیدم. ترس نگذاشت پایم را آن بالا بگذارم و ناچار به پایین رفتم.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ٤ بهمن ۱۳٩٥
تگ ها :

«نفر»

ساده تر از اینکه مهدی را دیدم؟ ساده تر از اینکه در آغوشش گرفتم و از ذوق و هیجان اشک ریختم؟ دو سال پیش رفت. حالا نمی توانم بنویسم از این شوق. از خوابی که خواب نبود، رویا نبود، ایماژ نبود. دنیای دیگری بود برای من.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز ٢ دی ۱۳٩٥
تگ ها :

 

آذر ماه‌ی است غریب. برف می بارد و من به «آتش درون» می رسم.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۳ آذر ۱۳٩٥
تگ ها :

 

رنج نباید تو را غمگین کند. این همان جایى است که اغلب مردم اشتباه می کنند. رنج قرار است تو را هوشیارتر کند، چون انسانها زمانى هوشیارتر میشوند که زخمى شوند.

رنج نباید بیچارگى را بیشتر کند. رنجت را تنها تحمل نکن، رنجت را درک کن. این فرصتى است براى بیدارى، وقتى آگاه شوى بیچارگى ات تمام می شود.

* کانال چشم سوم

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ٢٤ آبان ۱۳٩٥
تگ ها :

گاهی گمان نمی‌کنی

مهر و اوایل آبان امسال به مریضی سختی گذشت. سه هفته دست و پنجه نرم کردن با ویروسی ناشناخته که هنوز هم قربانی می‌گیرد؛ طولانی‌ترین دوره بیماری زندگی. حکمتش را هرچه فکر کردم، نفهمیدم. آزمونی بود برای خودشناسی که نمره ام بدون شک مردودی است.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ٩ آبان ۱۳٩٥
تگ ها :

برای سنگینی نبودن امسالت

20 مهر 1380

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱٩ مهر ۱۳٩٥
تگ ها :

برای تمام تلاشهای نکرده

ﺟﺰ ﺑﯿﻜﺮﺍﻥ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﻪ ﺟﺎﻳﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﻓﺘﻦ ﻫﺴﺖ ﻭ ﻧﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺟُﺴﺘﻦ. ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﻲ ﻫﻴﭻ ﭘﻮﺷﺸﻲ ﻛﺎﻣﻼ ﻋﺮﻳﺎﻥ ﻭ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﺎﺳﺖ. ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻛﻪ حتی ﻛﻠﻤﻪ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻫﻢ نمیﺗﻮﺍﻧﺪ ﻭﺍﮊﻩ درستی ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻳﺪﻥ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ قلبی ﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﻲ تیزبین نیاز داریم...

 

* متن به نقل از بودا

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢٠ شهریور ۱۳٩٥
تگ ها :

برای بهترین روز زندگی

دوم شهریور و دیگر هیچ!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ٤ شهریور ۱۳٩٥
تگ ها :

← صفحه بعد