برنده ی فينال شديم

سلام .امروز یعنی 5شنبه یه روزه خنثی بود.

 البته خنثای خنثا که نه صبح که از خواب بیدار شدم رفتم بیمارستان رسالت؛ نه برای کار کردن؛ برای اینکه به رسالتی که بر عهده ی من نهاده بودند برسم .

بعد از اون رفتم آرایشگاه و کلی  به  موهام حال دادم.

حدود ساعت 11 اومدم خوابگاه و با بچه ها بگو مگو کردیم و یه کمی آهنگ و ...

اما امروز یه اتفاق مهم افتاد.امروز تیم فوتبالمون تو دانشگاه اول شد.

آره تیم ما (پسران آبی ) که ۷ نفر بودیم توی فینال مسابقات دانشکده علوم ارتباطات و علوم اجتماعی که بعد از مدت حدود ۳ ماه تاخیردر زمین سازمان دانش آموزی  برگزار شد به مقام اول رسید.

توی این دوره از مسابقات تیم ما بهترین خط حمله و خط دفاع؛بهترین دروازه بان و بهترین گلزن(فکر کنم خودم) رو دارا بود.

البته چه فایده ؛چون جایزش احتمالا ۵ هزار تومانه.مثل پارسال...

ولی خب قضیه حیثیتی بود دیگه .رو کم کنی و اینکه بتونی تو دانشکده سرت رو بالا بگیری.

حال اینکه فردا برم سر کار رو ندارم در ضمن الانم خیلی خستم.

به امید موفقیت های بعدی ....

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۳٠ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :

تاسف

با سلام به همه.من به خاطر در دسترس نبودن اینترنت نتونستم آپ کنم اما در طی این مدت یه اتفاق هایی افتاد که با اینکه خصوصی بودن اما گفتن اونا خالی از لطف نیست.در اینجا به دو تاش اشاره می کنم.

اولا اینکه الان دقیقا یک هفته میشه که من رفتم سر کار؛  کاری که یه مدتی از اون بیرون اومده بودم .اما اینجا دقیقا مثل کار قبلیم نیست ولی  یه چیزی تو همون مایه هاست که البته با توجه به اینکه به رشتمون مربوط میشه برای سابقه ی کاری خیلی خوبه.

 دوم اینکه دیشب توی خوابگاه یه نفر از بچه های دانشگاه  خود زنی کرده بود که با درایت یکی از بچه ها طرف رو سریع به اورژانس رسوندند؛می گن این خود کشی مربوط به  کارای عشقولانه بوده...    اما این کار برای  بار دوم انجام شد.بار اول هم طرف جون به در برده بود.با این حال اوضاع طرف زیاد هم که می گن وخیم نبوده. 

دست آخر هم واقعا برای مسئولان دانشگاه متاسفم ؛نه برای خود کشی؛به خاطر اینکه توی یکی از بزرگترین دانشگاههای ایران اینترنت به مدت یک هفته قطع بود اون هم توی دانشکده ی ارتباطات.واقعا جای تاسف داره ...

این ترم خیلی داره سخت می گذره .فقط خدا کنه که به خیر بگذره ...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢۸ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :

سپردن

جسمم را به خاک می سپارم

  روحم را به آسمان

خاطراتم را مدفون لحظات می کنم

صدایم را به پژواک کوهها می سپارم

و احساسم را به مهتاب های شبانه یادگاری می دهم.

راز و نیاز هایم را به تسبیح گویان کوه ودشت و صحر ا.

اشک هایم را به باران و دلم را به آنانکه دوستم دارند

خدایا طاعت کم مرا بپذیر و از گناهان بسیار من درگذر...

                                                                                                                                   بر گرفته از وبلاگ رهگذر 

نظر شما چیه؟

آیا خدا...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۸ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :

معذرت خواهی از همه

سلام به همه ی شما که برام نظر گذاشتین و سراغم رو گرفتین .

از همتون ممنونم

من الان شهرستانم و به خاطر کمبود امکانات نتونستم آپ کنم .

من تو شهرستان همه ی کارهایی رو که چند وقت (حدود۴ماه) ازشون محروم بودم  همه رو در حد خیلی خیلی زیاد انجام دادم مثل:

۱ـفوتبال

۲ـشنا در حد ....

۳ـدویدن در پیاده رو های خلوت توی شب

۴ـموتور سواری با سرعت بسیار زیاد

۵ـ و.............

همش لذت بخش بود .

من ۲ باره بعد از عید (۱۷ فروردین ) میام تهران.اون وقت روز از نو روزی از نو.

بازم از همتون ممنونم

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ٧ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها :