گونتر گراس

توی همین هاگیر واگیر و درگیری امتحانا داشتم توی کتابخونه درس می خوندم که یه دفعه چشمم افتاد به یه کتاب شعر که اسمش یادم رفته اما شعراش خیلی باحال بود.

خوندن چندتا از شعراش برای فرار از ضد حالی که امتحانا (و بیشتر از اون استادا ) بهم زدن  می ارزید به خوندن کل جزوه هام!!

گونتر گراس نویسنده ی این کتابه و اون جوری که روی جلدش نوشته بود برنده ی جایزه ی نوبل هم بوده.

یکی از شعراش توجه ام رو جلب کرد.با اینکه معنی اش رو نفهمیدم اما بدم نیومد که بنویسم.شاید شما  فهمیدید.

فقط بهتون بگم که برداشت فمینیستی نکنیدا !!

هر چند تخم مرغ های تازه

حاوی آسپرین هستند

و خروس هم

سر درد دارد

اما رفتارش با مرغ ها فرقی نکرده است

جوجه ها در بهار

چه با اضطراب تخم می گذارند...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ٢٩ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :

شمارش معکوس

سه؛دو؛یک

از امروز شمارش معکوس برای شروع امتحانهای پایان ترم شروع شد.از بیست و ششم تا ششم تیرماه.

خودمونیم؛ اما یه ترم دیگه و یه سال تحصیلی دیگه هم تموم شد؛عین آب خوردن.اصلا انگار نه انگار که سالی بود؛کلاسی بود؛درسی بود.

البته بالاخره آدم یه جورایی باید بزرگ بشه؛حالا چه بهتر که با درس و کلاس و دانشگاه بزرگ بشه!!

خوابگاه از امروز شاهد برگشت پرستو (دانشجو)!! هایی بود که تقریبا دو هفته به بهونه ی درس خوندن رفته بودن خونه.حالا توی این مدت چی کارا که نکردن .فکر کنم تنها کاری که نکردن(البته بعضی ها)درس خوندن بوده که برای این عده یه راه فرار مونده  <<شب امتحان>>

حالا بعضی از گفتار های نیکوی !!دانشجویان در شب امتحان رو (که احتمالا شما هم اون رو سپری کردید )با هم مرور می کنیم؛البته دانشجویان ....

هی شب امتحان به خودشون << قر>> می زنن.

 هی قول میدن  که: من دیگه نامردم اگر از ترم بعد از اول درس نخونم.

هی میگن که من برای ترم بعد یک برنامه ریزی کردم که نگو.

هی به استادا فحش میدن.(البته ببخشیداااااا)

هی به ائمه متوسل می شن که ...

 تا یک ساعت مونده به امتحانها تا صبح بیدار می مونن.

انواع نذر و نیازها رو  می کنن.

 یه عده هم عین خیالشون نیست. اینم یه جورشه دیگه!!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ٢۳ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :

خوابگاه خالی

الان حدود پنج روزی میشه که خوابگاه داره حسابی یه نفسی تازه می کنه.

امتحانای ترم ازبیست و ششم  شروع میشه و بچه ها از همین هفته  فرجه رو شروع کردند.البته اونایی که غیبت نداشتن خیلی زودتر از موعد مقرر رفتند خونه  و به بهونه ی امتحانها این مکان مقدس !! رو ترک  کردند.

بچه های اتاق همه رفتند و این تنهاییه که با تمام وجود بر روح آدم سنگینی می کنه ؛یه ندایی میگه <<بابا تو هم بیکاری؛خب پاشو برو خونه ؛اینجا موندی که چی؟>>

از همه بدتر اینکه توی این دو روزه تعطیلی(۱۴ و ۱۵خرداد) به بچه هایی که موندن غذا نمی دن؛یعنی جدی امام خمینی راضیه که به بهونه ی سالگردش یه سری دانشجوی .... گرسنه بمونن؟!

فقط خدا باید به دادمون برسه چون:

  یا از گرسنگی میمیریم ؛

یا اینکه بعد از دو روز به <<قد قد >>می افتیم !!

البته این هم از برکات جمهوری اسلامی ایرانه دیگه از این بهتر نمیشه.

ولی خب یکی از بچه ها قول غذای این دو روز رو بهمون داده.

ما هم بریم به درسامون برسیم که انشاءا... این درسهای این ترم هم پاس و به سلامتی تموم بشه .

ولی اگر من دیر آپ کردم بدونید که توی یکی از خوابگاه های دانشگاه علامه تلف شدم!!!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :

مامان بزرگ

این چند وقته اینقدر سوژه واسه ی وبلاگها  هست  که آدم نمی دونه  کدوماش رو انتخاب کنه:

۱-از سخنان گهر بار آقای احمدی نژاد در نطنز.جملاتی چون :

پشم و پیلیشون ریخته.

برن گم بشن.

هارت و پورت می کنن.

۲-شروع امتحانها و درس.

۳-این که نمی دونی برای امتحانها بری خونه یا تو خوابگاه بمونی.

۴-پیچوندن کلاسها.

اما بین همه ی این سوژه ها یکی ا زاونهایی رو که برای خودم اهمیت زیادی داره رو می نویسم .

یکی از عزیزترین کسانی که سال گذشته از دستش دادم.

درست پارسال بعد از عید بود که دکترها ازش قطع  امید کردند.

دکتر خطاب به دایی و خاله ام گفته بود که دیگه قلبش جواب نمی ده و برای اینکه با خیال راحت از دنیا بره ببریدش شهرستان،هم یه حال و هوایی عوض کنه هم اینکه آرزو به دل نمونه.

این بار سوم یا چهارم بود که قلبش عمل می شد ،ولی این باروجود یک باتری هم دیگه کمکی نکرد و اون به آرزوی همیشگی اش(مرگ)رسید.

این آرزویی بود که من از بچگی بارها و بارها ازش شنیده بودم.

 پانزدهم  خرداد سال گذشته در حالی که خاله ام  با دختر خاله هام و دایی ام خونه ی ما بودند،از خونه ای که مادربزرگم با یه پرستار زندگی می کردند تلفن شد.

حوالی غروب بود.

پرستار مادربزرگم که اتفاقا از بستگان هم بود از پشت تلفن به مادرم گفت که مادرت (مادربزرگم)حالش خیلی بده.هی سراغتون رو می گیره ،بلند شید یه سر بیایید اینجا.

بعد از اینکه مادرم به همراه دایی و خاله مادربزرگم رو به  بیمارستان رسوندند  دیگه رمقی برای مادر بزرگ نمونده بود.

درست بعد از اذان بود .خاله و دایی ام تصمیم داشتند که برگردند تهران.خاله ام زودتر آماده شد.نماز خوندند وبه همراه دخترخاله ها و دامادشون راه افتادند به سمت تهران.

حدود ساعت 9 شب در حالی که دایی ام هم تصمیم داشت برگرده تهران،یکی از بهترین مامان بزرگهای دنیا رو از دست دادم.

مامان بزرگی که تا آخرین لحظه ی عمرنمازش ترک نشد.

مامان بزرگی که به دست و دل بازی شهره بود. 

مامان بزرگی که سراسر زندگی اش پر از برکت بود.

مامان بزرگی که خیلی ها قدرش رو ندونستند....

درست زمانی بود که تمام فامیل شهرستان بودند ؛ قبل از اینکه برگردند تهران .

                                         

                                   روحش شاد...

 

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱٠ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :

هنوز ...

امروز دانشجویان  دانشکده ی علوم ارتباطات دانشگاه علامه شاهد بازگشت  دو نفر از بچه هایی بودند که حکم تعلیقشان (ممنوع الورود )رفع شد.

این حکم( رفع تعلیق) در پی همون تحصن و زد و خوردی که هفته ی پیش توی دانشگاه رخ داده بود  صادرشد.

در واقع باید گفت که این یک پیروزی بزرگ برای دانشجویان این دانشکده به حساب می آید؛اما بچه ها باید به هوش باشند.

هنوز فتحی (رئیس حراست )نرفته.

هنوز چند تا از بچه های دیگه توی تعلیق اند.

هنوز در انجمن اسلامی پلمپه.

هنوز فضای اختناق وجود داره.

هنوز حس بدبینی از بین نرفته .

و چندین و چند هنوز دیگه که احتمال انجام نشدنش بسیار زیاده.

امروز رو بچه ها تحصن نکردند تا مسئولان حراست خطاب به تعلیقی ها نگویند که:

 هرچی تحصن هست زیر سر شماست .

وقتی شما نبودید دانشگاه آروم بود.

وقتی شما می آیید آشوب و تحصن میشه.

و هزاران وقتی دیگر...

هنگام ورود این دانشجویان به دانشکده همه ی بچه ها به استقبال آنها رفتند و با شکلات حضور آنها را گرامی داشتند.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ٥ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :

زنده باد دانشجو

انتخابات انجمن اسلامی دانشکده ی علوم اجتماعی و ارتباطات دانشگاه علامه با وجود دخالت نیروهای حراست و ناشناس که خود را امروز به این دانشکده رسانده بودند ، و با حمایت بی نظیر دانشجویان برگزار شد و این انجمن نفرات جدید خود را شناخت.

این انتخابات که به آشوب و جنجال از سوی نیروهای حراست انجامید،با عقب نشینی و قبول قطعنامه ی دانشجویان و با اعلام نتیجه ی انتخابات پایان یافت.

دانشجویان با برگزاری انتخابات به صورت کاملا حفاظت شده (به خاطر جلوگیری از برداشتن صندوق ها توسط نیروها ی حراست)  کار خود را آغازکردند  .دانشجویان به صورت تک تک وارد اتاق انجمن می شدند و رای خود را به صندوق می انداختند.

این درحالی بود که چهار  نفر از ماموران حراست جلوی در انجمن ایستاده بودند   و قصد ورود به داخل اتاق راداشتند  که در این طرف در چند دانشجو پشت در را گرفته و مانع ورود آنها به انجمن می شدند.

در یک لحظه ماموران به یک باره و با فشار فراوان  داخل  انجمن شده وبامقاومت دانشجویان  یکی از شیشه ها شکست و دست چند تا از بچه ها را  برید  .

در همین حال بچه ها با کمک هم صندوق را به خارج از دانشکده بردند   و اولین نقشه ی  آنها  نقش بر آب شد.

خلاصه، در گیری ها شروع  شد و کلی زد و  خورد صورت گرفت.

  سومین صندوق توسط یکی ا ز دانشجویان  دختر داخل دستشویی خواهران برده شد؛اما  با هجوم رئیس حراست به داخل دستشویی این صندوق  ضبط شد ورئیس حراست به دفترخود  پناه برد.

به دنبال این ماجرا کلیه ی دانشجویان به سمت اتاق حراست(طبقه ی چهارم)هجوم بردند وبا سر دادن  شعار  خواهان پس گرفتن  صندوق بودند؛ اما وقتی با مقاومت فتحی(رئیس حراست ) مواجه شدند قسمتی  از  در اتاق راشکستند،  بعد از بیرون آمدن وی و با هل دادن او در  را نیزخرد کردند. در این گیرو دار فتحی یکی از دختران را فاحشه خطاب کرد و با مشت به بینی  دختردیگری زد و جمله ای قبیح به وی  گفت.

 

این جنبش درخشان دانشجویی همانطورکه در پست قبلی گفتم یکی از درخشان ترین جنبش های دانشجویی بوده و در تاریخ جنبش ها ی  دانشجویی ایران ثبت خواهد شد.

در کل، امروز روزآشوب،هیجان،خاطره،وحدت،شور و شعور دانشجویی ،پیروزی ،خون و ...  بود.

د راین انتخابات کاملا محدود شده از طرف نیروهای حراست و لباس شخصی ها حدود چهار صد دانشجو شرکت کردند و هفت عضو انجمن اسلامی را انتخاب کردند.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها :