ظريفه

شخصی از دوست خود سوال کرد نمی دانم سبب چیست که ریشم زودتر از موی سرم سپید شد.

دوستش گفت : جهتش این است که از چونه ی خود بیش از سر کار گرفته ای .

از این سبب آثار پیری و خستگی آن زودتز نمایان شد.یعنی شکم پرستی را بر عقل و دانش ترجیح دادی و خدمت او بیشتر نمودی.

- داشتم کتاب کشکول منتظری رو می خوندم که یه دفعه چشمم افتاد به این ظریفه.این یکی اژ اون حکایت ها و ظریفه های قشنگه.پیشنهاد می کنم این کشکول رو بخونید.

- امسال تابستون یکی از بدترین تابستونای عمرمه.نه به پارسال که اونقدر کار برام مهیا بود و نه به امسال که ....

 اون کاری رو که می خواستم جور نشد.الان سر کاری هستم که اصلا بهش علاقه ندارم.

- امیدوارم شما تابستون خوبی داشته باشید.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ تیر ۱۳۸٦
تگ ها :

بيکاری =علافی

الان حدود ۱۰ روز از اتمام امتحانام می گذره؛در حالی که الان باید سر کار باشم به خاطر بد قولی بعضی ها نتونستم برم سر کار.البته یه ذره حق دارن.چون من کارت پایان خدمت ندارم و اینطور که پیداست امسال اداره ی کار به شرکت ها و سازمان ها و ...  حسابی گیر داده .

امیدوارم که تا چند روز دیگه کارم درست بشه.اگر هم نشد احتمال زیاد برمی گردم تهران.

من هنوز هیچ کدوم از نمره هام رو نگرفتم.این طور که می گن خود اساتید ارجمند  هنوز نمره ها رو رد نکردند.

راستی آب و هوا این جا خیلی توپه؛اگر خواستید مسافرت بیاین نطنز رو فراموش نکنید.

با کمی تاخیر روز  مادر و زن  به همه ی مادران و زنان مبارک!

  

نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱٦ تیر ۱۳۸٦
تگ ها :

مدعيان ...

یکی در نجوم اندکی دست داشت

ولی از تکبر سری مست داشت

بر گوشیار آمد از راه دور

دلی پر ارادت ؛سری پر غرور

خردمند از او دیده بر دوختی

یکی حرف در وی نیاموختی

چو بی بهره عزم سفر کرد باز

بدو گفت دانای گردون فراز

تو خود را گمان برده ای پر خرد

انائی که پر شد دگر چون برد؟

ز دعوی پری ؛زان تهی می روی

تهی آی تا پر معانی شوی

ز هستی در آفاق سعدی صفت

تهی گرد ؛ باز آی پر معرفت

 

                                                                                                سعدی

اين رو براي دو تا از پر مدعي ترين ،حسود ترين،پست ترين و ... بچه هاي دانشگاهمون نوشتم.

ببخشيدا اگر يه ذره بي ادبي بود.

من الان شهرستانم و احتمالا از فردا برم سر كار.كنكور داداشم تموم شد؛اما خيلي سخت بوده.اگر زياد آپ نمي كنم ببخشيد.

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱٠ تیر ۱۳۸٦
تگ ها :

کنکور

نمی خوام با نوشتن درباره ی این کلمه و این موضوع (کنکور) حال شما رو بگیرم!!احتمالا خیلی از شما از سد این مشکل گذشتید.منظورم هم از نوشتن اون صحبت مفصل نیست ؛چه صحبت ها که از این موضوع شده و چه نظراتی که داده نشده.

فقط می خوام بگم که هفته ی دیگه  این موقع تمام کسانی که به نوعی کنکور دارن حسابی راحت میشن.دیگه کنکور تموم میشه.

هر وقت یاد اون روزا می افتم و یاد اون درسای عجیب و غریب و شور و شوق دانشجو شدن و الان بعد از دو سال دانشگاه اومدن و دانشگاه دیدن و پی بردن به این موضوع که بابا آخه این چه کاری بود که کردی حالم گرفته می شه.

یکی نبود بگه آخه پسر خوب :

مگه بیکار بودی این همه وقت خودت رو تلف کنی؟

اینقدر استرس و فشار و حرص خوردنها برای چی؟

اینقدر دانشگاه دانشگاه می کردن آخرش چی شد؟

واقعا اگر خیلی از این کنکوریا بدونن که توی دانشگاه ما چی می گذره اصلا فکر درس  خوندن به سرشون نمی زنه!!

البته یه وقت فکر نکنید که من دلم برای خودم سوخته که این پست رو می نویسم !!نخیر.

من این پست رو فقط برای این می نویسم که داداش کوچیکه ی خودم امسال کنکوریه.یعنی هفته ی دیگه این موقع از سر جلسه بلند شده ؛ دیگه هم ما راحت می شیم ؛ هم خودش.

از همین جا براش آرزوی موفقیت می کنم .امیدوارم که از کنکور سر بلند بیرون بیاد؛ما رو هم سر بلند کنه.

                                                    شما هم براش دعا کنید...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ٢ تیر ۱۳۸٦
تگ ها :