اينجا کجاست؟

شلوار ها پارچه ای است.پیراهن ها آستین بلند.پیراهن ها روی شلوار افتاده .

سلام که می دهی ؛سلام علیکم و رحمت الله و برکاته می شنوی.

ریش ها بلند است؛بلند تر از حد معمول.

یقه ها تا بیخ بسته شده.

تو اینجا از عطر و ادکلن و تیغ و ... خبری نیست.

بحث کارمنداش همه چیزی رو شامل می شه الا بحث ورزشی.

به جای اینکه در و دیواراش چند تا عکس ورزشی داشته باشه مملو است از احادیث و عکسهای...

از کتابهای ورزشی خبری نیست ؛ بیش از ۸۰ در صد کتابهای موجود در کتابخانه اش مذهبی است.

حتی داخل کامپیوتر هم چیزی جز کلیپ های مداحی پیدا نمی شه.

می دونید اینجا کجاست؟

یکی سردار و دیگری سرهنگ ؛یکی طلبه و دیگری ...

توی اینجا جمع بر و بچه های سپاه و بسیج جمع.

                                 اینجا یک فدراسیون ورزشی است!

اگر می خواهید بدونید که چرا بعضی از ورزش ها اینقدر گمنام و ناشناخته اند و هیچ خبر و اثری ازشون نیست ؛یه ذره سوء مدیریت و بی کفایتی و نمی دونم خیلی چیزای دیگه  رو به توصیف های بالا اضافه کنید!

اینجا پایگاه مقاومت بسیج نیست.

اینجا به بسیجی و سپاهی و ... نیازی نیست.

اینجا یک فدراسیون ورزشی است.

اینجا به کارشناسان خبره ورزش نیاز دارد!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳۸٦
تگ ها :

با من باش

آن روز که در باران دیدمت

اتحاد جماهیر موهایت فروپاشیده شده بود

مردم سالاری چشمانت

دیکتاتوری شده بود

با این همه گفتی باید رای گیری کنم

وقتی گفتم با من باش

مگر چند دل مثل من

نامزد تو هستند؟

                                                                                                          کاجهای مرده - حمیده قنبری

بالاخره بعد از مدتها  هیاهو و سختی اومدم تهران؛کارم توی یکی از فدراسیون های ورزشی درست شده.هنوز توی کارم خبره نشده ام اما امیدوارم بتونم خودم رو هر چه سریعتر با شرایط جدید وفق بدم.

الان تنها مشکلم نداشتن مکانه؛البته بستگان همگی اظهار لطف نموده اند اما چه کنم که هیچ جا بهتر از خوابگاه شهید ورامینی و اتاق ۱۳۵ نیست!! دلم برای خوابگاه و اتاق و خاطره ها یه ذره شده ...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ٢٥ امرداد ۱۳۸٦
تگ ها :

چه اشکالی داره؟؟؟

- مرتضی تابستونی رو چی کار می کنی؟

- هیچی بابا یه جایی خودم رو سرگرم کردم.

- اوه حالا ببین چه کلاسی می ذاره!!خب بگو دیگه.

- یه مدت دم یه مغازه کار می کردم اما الان سر یه کار ساختمونی ام.

- سر کار ساختمونی؟! دانشجوی دانشگاه علامه کجا و این کارا کجا؟!

این جملات قسمتی از گفتگوی من با بیشتر دوستام از وقتیه که رفتم سر کار.

می خوام بدونم :

- خب چه اشکالی داره که یه دانشجو برای این که دستش جلوی خانواده اش برا ی گرفتن پول کوتاه باشه بره سر کار؛حالا هر کاری که باشه.

- چه اشکالی داره که آدم یه کم مستقل باشه؛اونم با یه کاری که نون حلال داشته باشه؟

- چه اشکالی داره که یه دانشجو توی تابستون علاف نباشه؟

- چه اشکالی داره ...

اگر شما می تونید جواب سئوالای من رو بدید.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳ امرداد ۱۳۸٦
تگ ها :

حقش بود که ...

خودمونیم ؛عجب کلاهی سر ما دانشجو های دانشکده ی علوم ارتباطات و اجتماعی دانشگاه علامه رفت.

قضیه بر می گرده به همون تحصن های چند ماه گذشته ی دانشکدمون که به ظاهر دانشجو ها توی اون برنده شدن.حالا یعنی بعد از اتمام امتحان ها و ساکت شدن دانشگاه ها خیلی راحت برای بچه هایی که توی اون تحصن ها فعالیت داشتن احکام تعلیقی صادر شده؛البته این احکام با شروع امتحان ها شروع شد اما هنوز ادامه داره؛این همون چیزی بود که خیلی از بچه ها اون رو پیش بینی می کردن درست بعد از اتمام تحصن.

درستش این بود که دانشجو ها  توی تحصن آخری که به کتک خوردن رئیس حراست دانشکده منجر شد کار رو تموم می کردن.

امیدوارم با شروع ترم جدید بچه ها از اون حالت سکوت بیرون  و یه ذره به خودشون بیان؛مخصوصا بچه های ورودی جدید.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱٠ امرداد ۱۳۸٦
تگ ها :

همه ی همکلاسی هام(دبستان)

شما هم اسم همکلاسی ها و مخصوصا دوستان دبستانی تون یادتون می یاد؟

می تونید بگید وقتی یکی از همکلاسی های دوران دبستان رو می بینید چه حسی بهتون دست می ده؟

تو  این مدتی که شهرستان بودم می تونم بگم به نوعی تمام همکلاسی هام رو دیدم؛از اول دبستان تا پیش دانشگاهی.

برای همین یه دفعه به سرم زد که اسم تمامشون رو بنویسم و ابتدا  از دبستان شروع کردم.

اسم مدرسه ی ما دبستان ولی عصر در منطقه ی امیریه بود و نکته ی جالب اینکه ما تو دبستان با دخترها  سر یه کلاس بودیم؛درست مثل دانشگاه!!

اگر اسمی از قلم افتاده از معذرت می خوام:(مرتضی )

میلاد عسگریه

امید زارعی

علیرضا زارعی

عبدا .. فرهنگ

امیر صالحی فرد

بهزاد مقیمی

اسماعیل آبروان

غلامرضا عرب عامری

رضا امینی

سجاد رضایی

جواد اکبری

مجتبی کریم زاده

مرتضی ادائی

صادق رحال

محمد میری

حسین رحیم نظری

رسول اسماعیلی

محمد ماندگار

حمید موی

جلالی

و خانم ها :

گلچین

عسگری

قیصریان

کریم زاده

موی

خالدی

و ....

باز هم اگر اسمی از یادم رفته معذرت می خوام.

نظرتون درباره ی دوتا سئوال اولم چیه؟

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز ٢ امرداد ۱۳۸٦
تگ ها :