کار جدید توی خبرگزاری قدیمی

نمی دونم انجام یه مقایسه بین این خبرگزاری و خبرگزاری های دیگه درسته یا نه اما اینجا با همه جای دیگه متفاوته.خیلی هم متفاوته.اصلا قابل مقایسه نیست.اصلا خیلی سخته که کار مقایسه رو انجام بدی.کافیه چند ماه توی خبرگزاری های فارس و ایسنا کار کرده باشی تا بفهمی که من چی می گم.

اینجا هفت طبقه است.تمام سرویسهای خبری هم توی طبقه هفتم قرار داره.از در که وارد میشی خیل عظیم جمعیت و کامپیوترها به چشم میاد.یعنی اولین تفاوتش با فارس و ایسنا همینجاس که همه سرویسهای خبری اش توی یه طبقه است.شاید فقط این طبقه اندازه کل دانشکده ما باشه!!

اینجا امکاناتش هم قابل مقایسه نیست با خبرگزاری های دیگه.تلفن و کامپیوتر و تلویزیون و خیلی چیزای دیگه که فرصت میبره یه خبرنگار تازه وارد مثل من کشفشون کنه!!

اینجا میانگین سنی خبرنگاراش خیلی بالاتر خبرنگارای فارس و ایسنا و جاهای دیگه است.

اینجا خبرنگاراش به اندازه کافی تحرک ندارن.حداقل توی این سه روزی که اینجا بودم این رو می شد فهمید.

اینجا تعداد خبرنگارای زن تا حدودی با خبرنگاری مرد برابره.بر خلاف ایسنا و شاید هم فارس که این قضیه بر عکس بود.

اینجا باید خبرها رو خود خبرنگار تایپ کنه، برخلاف ایسنا که این وظیفه بر عهده تایپیست بود و تا حدودی شبیه فارس.البته  خبرنگارای ثابت فارس خودشون باید خبرهاشون رو تایپ می کردن.

اینجا قدیمی ترین خبرگزاری ایرانه و شاید هم که نه حتما بزرگترین و ثروتمند ترینش.

منتظر شنیدن خبرهای بعدی از اینجا باشین.امیدوارم بتونم اینجا توی کارم موفق باشم...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢۸ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

سالن مطالعه

از در که وارد میشوی گرمای هوا با بوی عرق به صورتت می زنه.نور مهتابی ها داره کم کم زرد میشه از بس توی این یه هفته ٢۴ ساعته روشن موندن و بدون کمترین تهویه ای بوی عرق استشمام کردن!!

رنگ و روی میزها هم سفید شده از بس کاغذ و جزوه و کتاب و نکته ریخته سرشون!دیوار ها هم برای به اصطلاح روحیه دادن بچه ها در هنگام درس خوندن سرسبز شده از پوسترهای درختان و مناطق زیبا که به طور ناشیانه ای در کنار هم پونز خوردن و رنگ زشت صورتی دیوار رو پنهان می کنه.

همه به کوچکترین صدایی که گهگاهی پچ پچ، خنده ، زنگ موبایل، کوبیدن خودکار به میز و ... است اعتراض می کنن.اما زورشون فقط به یک صدا نمیرسه و اون صدای موتور خونه است که هر ١٠ دقیقه یکبار به صورت پیوسته بلند میشه.به این صدا همه عادت دارن.

سرها همانند سر کبوتری که در حال چیدن دونه است گهگاهی بالا میاد، دوری میزنه و با خنده ای یا اخمی پایین میره.بیشتر از سر اما، دستهایی دیده میشه که وظیفه بیرون کردن خستگی رو بر عهده دارن و مدام از گوشه ای بالا میان...

یه عده ولو شدن روی موکت و متکای کف سالن و یه عده روی صندلی.خارج از این دو، حالت دیگه ای وجود نداره که بچه ها درس بخونن.

اینجا نه تنها سالن مطالعه خوابگاه سروستان(شهید وارمینی)، که در این زمان می تونه سالن مطالعه و کتابخانه هر خوابگاهی در جای جای ایران باشه!!

پ.ن:

- دومین برف امسال هم داره می باره.فکر کنم پارسال این موقع زمین پر از برف بود.

- تماس یکی از دوستان از خبرگزاری ایسنا و احوالپرسی صوری و سئوال درباره کارم این حس رو در من ایجاد کرد که ایسنا نیرو میخواد.اما تکذیب سریع این موضوع نقش بر آب کرد تمام حدسیاتم رو.

- شاید تا دو هفته دیگه برم سر کار،صحبتهای اولیه انجام شده و همه چیز حل شده است اما به دلایلی تا نرم سر کار حرفی نمیزنم ازش.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز ٢۳ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

خداحافظ علم(به فتح ع و ل) و زنجیر

یکی از موضوعاتی که توی محرم و عزاداری ها و هیئت های امسال خیلی توی چشم میاد، عدم حرکت دادن علامت ها( علم ) است.برام تعجب آور بود وقتی شنیدم امسال مانع حرکت این علامت ها توی شهرهای کوچیک از جمله نطنز شدن.

جالبه، علامت هایی که یه زمانی ابهت مجالس بهشون وابسته بود و هیئت ها  از روی چشم و هم چشمی هر سال یه علم باتعداد تیغه های بیشتر می خریدن و با اون پز می دادن و هر کسی می خواست توی عزاداری خودی نشون بده  یه کمربند می بست و می رفت زیر اون، الان فقط کنج حسینه ها دارن خاک می خورن.

ماجرا وقتی جالب تر میشه که می فهمیم از سال آینده قراره زنجیر زنی هم ممنوع بشه و علاوه بر اون صدای عزاداری حسینیه ها و تکیه ها نباید از ساعت ١٠ شب به بعد از بلندگو به بیرون پخش بشه.

شخصا با حرکت ندادن علامت ها خیلی موافقم اما محرم بدون زنجیرزدن و صدای طبل واقعا هیچ ارزشی نداره...

پ.ن:

- حرکت هئیت مزرعه خطیر به سمت حسینیه شهرینان امشب هم بدون دردسر و با شکوه خاص همیشگی خودش برگزار شد.دیدن دوستان قدیم هم در کنار عزاداری شیرینی خاص خودش رو داشت.

- ای کاش یه دوربین عکاسی باحال داشتم.واقعا حیف این همه سوژه...

- توی این شب و روزها، کل( به فتح ک ) فوتبال کامپیوتری با داداشات همونقدر جذابه که زنجیر زدن و عزاداری کردن.یعنی ثوابشون هم هم اندازه اس؟؟!!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱٧ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

حرکت هیئت مزرعه خطیر

به تصویر کشیدن صحنه زیبای حرکت امروز هیئت مزرعه خطیر خیلی سخته، حتی با دوربین عکاسی و فیلمبرداری.این هیئت درست مثل هر سال  تاسوعا با شکوه خاص خودش از در خانه های در گذشتگان و شهیدان مزرعه خطیر شروع به حرکت کرد.

مسیر این حرکت که از ساعت ٨ صبح شروع شد و ساعت ١۴ به پایان رسید، خیابان شهدا، خیابان امام خمینی، میدان امام خمینی، محله فاطمیه و بلوار طالقانی بود و این هیئت مجددا به حسینیه ابوالفضل مزرعه خطیر برگشت.

ساکنین نطنز همگی معترفند که حرکت هیئت مزرعه خطیر در روزهای تاسوعا و عاشورا و طی مسافت طولانی توسط این عزادارن و زنجیرزنان یکی از باشکوه ترین مراسم شهرستان است.به قول قدیمی های هیئت این حرکت از سالهای خیلی دور رسم بوده.

به جرئت می شه گفت این هیئت در طول مسیر حرکت خودش مقابل بیش از دویست خانه توقف و برای در گذشتگان آن خانواده ها و شادی اموات طلب مغفرت می کنه.

فکر کنم تعداد امواتی هم که توسط حاج جواد رجبی (یکی از بانیان هیئت) در مقابل هر خانه ذکر میشه روی هم چیزی بیش از ۴٠٠ نفر باشه.در مجموع میشه این حرکت رو یکی از راههای زنده نگه داشتن اموات دونست.

آنتراک:

- از اینکه مزرعه خطیری و عضو این هیئت هستم احساس غرور می کنم.

- هوای تاسوعای امسال یکی از باحالترین هواهای روزگار بود.بر خلاف پارسال که هوا برفی و سرد بود و سوز خاصی داشت، امروز آفتاب گرمای ناناسی داشت!!

- فکر کنم تنم تا یه هفته بوی اسفند و گلاب بده....

- بعد از یه هفته درس خوندن توی دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات برای آماده شدن امتحانات، حضور توی عزاداری شهرستان نطنز واقعا لازم بود خصوصا با این هوای ناز.

- هیئت مزرعه خطیر در ادامه حرکت های خودش، تا ساعاتی دیگر میهمان هیئت الجواد شهرینان و هیئت بازار است و فردا صبح هم طبق عادت قدیمی خود، میهمان امامزاده رقیه خاتون و حسینیه علیاست.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱٧ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

متفرقه

- هر کاری کردم تا از دست سرما خوردگی فرار کنم نشد که نشد.حتی قرص و شربت دکتر هم تا حالا جواب نداده.حرفی هم از پنیسیلین نزنین که من از بچگی تا حالا با این موجود تزریقی برخوردی نداشتم آخه مامانم میگه که اگر بزنم فلج میشم!

- فکر کنم سخت ترین امتحانای این ترمم شامل نظریه های جامعه شناسی با دکتر عباللهی و نقد و تفسیر مقاله دکتر فرقانی و شاید هم تاریخ روزنامه و اندیشه های سیاسی در قرن ٢٠به اضافه تکنولوژی های چاپ و نشر باشه!!!

- هر کاری می کنم تا بعضی از دوستان کمتر گله مند باشن از دستم انگار نمیشه که نمیشه! گویا هر چی محافظه کاری بالا میره ناراحتی ها هم بیشتر میشه....

- طرح جلوگیری از سیگار کشیدن بچه های دانشگاه هم که تاحالا هیچگونه نتیجه ای نداشته.علتش رو نمی دونم اما از بوی تلخ سیگار که گلوم رو دچار دست انداز می کنه و مثل پتک توی سر می خوره متنفرم.

- کار عملی روش تحقیق هم که هنوز که هنوزه تحویل ندادیم.نمی دونم آخرش چی میشه.مطمئنا در افتادن با یه استاد پیرزن و لجباز و کمی تا حدی فمینیست نتایج خوشایندی نداره!!

- درباره غزه هم حرفی واسه گفتن ندارم جز اینکه حالم داره از این تلویزیون لعنتی با برنامه ها و اخباری که مثل مسلسل به سمتمون شلیک می کنن به هم می خوره. جالب اینه که مردم هم انگار نه انگار...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱٦ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

تیپ و تفکر بسیجی!!

چقدر تهوع آور  بود این تفکری که باهاش برخوردم.برای خوردن غذا توی صف سلف ایستاده بودم.یکی دو تا از این بسیجی ها ی تسبیح به دست و صلوات گویان و چفیه به گردن و ریش دراز عینک به چشم ( فکر کنم فهمیدید منظورم کیاس دیگه) هم جلوی من بودند.سلف تقریبا خلوت بود.بوی خوش !! غذا سلف رو معطر کرده بود. دو تا از پسرا هم با نامزداشون( نه دوست دختر؛نامزد) روی میزهای اونطرف نشسته بودن و ناهار می خوردن.

یه دفه شنیدم که یکی از این بسیجی ها با فریادهایی آمیخته به  آه و ناله به اون یکی می گفت:

واااااااااااااااااااااااااااای ببین! اون پسرا نشستن با دختر دارن ناهار می خورن! اونم توی قسمت پسرا.اینجا دیگه کجاس؟؟؟ چرا کسی جلوشون رو نمی گیره؟؟ چرا کسی اقدام نمیکنه؟؟ چرا دخترا رو نمی برن طرف خودشون؟؟خب نامزدش هست که هست!

به نظر شما دیگه جای حرف زدن باقی می مونه؟!

امروز یکی دیگه از بسیجی های دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبایی رو دیدم. به گمونم رشته اش برنامه ریزی شهری( نمی دونم برنامه ریزی شهری یا اجتماعی). یعنی آدم شرمش می شه بگه با این موجود هم دانشگاهیه!!

یه چفیه رنگ و رو رفته که شوفرای تریلی دور گردن می اندازن، با یه لباس زیرخاکیه خاکی رنگ از رنگ و رو رفته ی خورجینی... گویا توی این روزا خیلی احساس شاخ بودن می کنن.قضیه فلسطین و باغ قلهک و سفارت اردن و دفتر حفاظت از منافع مصر.

باور کنین قصد مسخره کردن شخص یا ارگان خاصی رو ندارم.فقط می خوام بگم ....

بی خیال اصلا خودتون بگین.

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱٤ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

حسینه های نطنز در محرم

به خودم قول دادم که توی این گیر و دار امتحانا و جزوات و فرجه، تاسوعا و عاشورای امسال هم برگردم شهرستان و خودم رو توی حس و حال نوستالوژیک عزاداری های اونجا قرار بدم.

  از مهمترین و قدیمیترین اماکن عزاداری شهرستان نطنز که همچنان بافت سنتی خودشون رو حفظ کردن میشه به :

حسینیه های افوشته، بازار، علیا و مزرعه خطیر اشاره کرد که هر ساله و با فرارسیدن ماه محرم مراسم تعزیه خوانی توی این اماکن برپاست. از این چهار حسینه، بازار و علیا با سقف چادری و به شیوه سنتی و تیرکهای چوبی آماده مراسم تعزیه و عزاداری هستن.

سقف حسینه افوشته هم با چادر  پوشیده میشه اما بر خلاف حسینه بازار و علیا با تیرکهای چوبی برافراشته نمیشه و طی بازسازی چند سال قبل این جایگاه و برای جلوگیری از سقوط چادر و تیرکهای سنگین، از میله های آهنی زیر چادر استفاده میشه.

در ضمن باید بگم که جایگاه ابوالفضل مزرعه خطیر (که تعصب خاصی بهش دارم) هم با تلفیقی از دو نوع حسینه ذکر شده آماده برپایی تعزیه است.

- مراسم برپایی چادر هم که در نوع خودش یکی از جالبترین مراسم محرمه... خیلی دوست داشتم  امسال توی این مراسم شرکت کنم که نشد دیگه.

- راستی هر کسی حلیم باحال و با شیوه پخت سنتی (با هیزم و پختی از شب تا صبح) می خواد سر ساعت ۶ صبح بیاد حسینیه مزرعه خطیر.امیدوارم به خودم برسه!!

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۸ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

محرم

فکر نکنم محرم امسال هم رنگ و بوی خاصی داشته باشه.آخه اصولا ما(حداقل من) یاد گرفتم که همه چیز رو بر مبنای چند سال گذشته و کودکی ارزیابی کنیم.

ده روز دیدن تعزیه با استرس درس و مشق.آرزوی در دست گرفتن یه زنجیر.آروزی پوشیدن یه پیراهن مشکی، آروزی رفتن به زیر علامت و نخل و ...

فاصله ی دوری نیست اون سالها اما این همه تفاوت در انگیزه و دید و بینش جای تعجب داره.شاید پستهای بعدی ام رو بیشتر اختصاص دادم به این موارد

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ٧ دی ۱۳۸٧
تگ ها :

دی ماه

بهتره اول همین پستم اعتراف کنم که این مطلب رو تنها برای این می ذارم که ماه دی هم به آرشیو موضوعی بلاگم اضافه بشه و اگر به کسی سر نمی زنم باور کنید کمبود وقت و امکانات اجازه نمیده...

-  نمی دونم شب یلدا به شما چطور گذشت اما برای ما که توی خوابگاه بودیم شاید یکی از دپرسترین شبهای زندگیمون سپری شد.با یه کم تخمه ای که مامان داده بود و یه جعبه شیرینی خشک، خودمون از خودمون به سردترین شکل ممکن پذیرایی کردیم.

- سرد شدن هوا نه تنها باعث انقباض اجسام میشه که از نظر من روح و روان و نمی دونم ماورای انسان رو هم منقبض می کنه!! لااقل واسه خودم که اینطوریه...

- نمی دونم اسم این هفته رو چی میشه گذاشت اما فکر کنم هفته ملی جزوه بهترین اسمیه که میشه برای هفته های آخر هر ترم گذاشت!!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱ دی ۱۳۸٧
تگ ها :