تمرین تا تمرین

صرفنظر از اینکه استقلال توی نیمه اول دو گل از مقاومت عقب تره اما،‌ امیدوارم که فردا سر تمریناشون نرم.البته فکر نمی کنم شیفت باشم و برای همین جمعه می رم سر تمرین.

البته بیشتر از اون امیدوارم که شنبه بتونم سر تمرین فوتبال تیم خبرگزاری برم.از اون روزی که اومدم هر وقت خواستم برم به دلایل گوناگون جور نشده.دلم لک زده واسه فوتبال و دویدن و شنا...

پ.ن:

- به هیچ کس ربطی نداشت و نداره که من توی دانشکده با چه کسایی حرف می زدم یا می زنم یا چقدر توی دانشکده می موندم یا می مونم.فضولی ممنوع!

- درسته که یه ترم دیگه تا انتهای تحصیلم مونده اما، دلم واسه دانشکده تنگ میشه.واسه همون چایی های بی کیفیت، صندلی های سبز، راهروهای شلوغ، کلاس دکتر افخمی، دوستان و ...

- شاید هفته دیگه برم خونه.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۳٠ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

مربیگری در سوئد

خب امیر خان قلعه نوعی چرا داری طفره می ری داداش؟! درسته استقلال توی شرایط حساسی قرار داره و نباید هر چیزی رو گفت اما،‌ تایید مربیگری توی یه باشگاه سوئدی که ایجاد تنش نمی کنه!!

موضوع از این قراره که یه آدم مولتی میلیاردر ایرانی پیدا شده و یه تیم توی سوئد تشکیل داده.از امیر قلعه نوعی هم خواسته که با چند تا بازیکن با کیفیت برای سال آینده به این باشگاه برن.

دیروز وقتی این سئوال رو از قلعه نوعی پرسیدم، یه دفه رنگ و روش عوض شد.بنده خدا فکر نمی کرد این موضوع به این زودیا لو بره!!بعدش به صورت خیلی تابلو و مثلا خونسرد در حالی که خشم از چهره اش می بارید، شروع کرد به طفره رفتن و انکار این موضوع.

- نمی دونم چرا امسال آب و هوا اینطوری شده ولی یه حسی بهم می گه که تمام شکوفه های امسال هم در یه سرمای غافلگیرانه می سوزه.

- دلم بد جوری هوس عید کرده.عیدی و آجیل و تخمه و میوه و کوه و هوای خوب و شکوفه و جوی آب و برگ درخت بید و ...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

تولد و مرگ

آدمی مرگ و تولد را به تنهایی تجربه می کند.ما تنها زاده می شویم و تنها می میریم.هنگامی که به دنیا می آییم،‌ تلاش دردناکی را آغاز می کنیم که سرانجام به مرگ ختم می شود.

آیا مرگ یعنی بازگشت به زندگی مقدم بر زندگی؟آیا مرگ یعنی بازگشت به زندگی جنینی که در آن سکون و حرکت، روز و شب، زمان و ابدیت ضد هم نیستند؟

آیا مردن یعنی بازماندن از زیستن به عنوان موجود و سرانجام رسیدن قطعی به بودن؟آیا مرگ حقیقی ترین شکل زندگی است؟ آیا تولد مرگ است و مرگ تولد؟ هیچ نمی دانیم.

پ.ن:

- یکی از پر سوء تفاهم ترین دوران زندگی ام رو دارم با بعضی از دوستان تجربه می کنم.ای کاش می دانستند ای کاش!

- جملات بالا برگرفته از کتاب دیالکتیک تنهایی اثر اوکتاویوپاز بود.کتاب قشنگیه..

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ٢۸ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

کارشناسی ارشد

نمی دونم باید درباره چی بنویسم.تساوی بازی پرسپولیس و استقلال، امتحان کارشناسی ارشد، دلتنگی برای خونه، بی مهری دوستان و ...

اما همه این صحبت ها یه طرف امتحان کارشناسی ارشد هم یه طرف. از اینکه این امتحان رو نخوندم واقعا پشیمونم!

دیروز وقتی نشستم سر جلسه و سئوالای امتحان کارشناسی ارشد مشاوره و راهنمایی رو دیدم فقط در تمام مدت امتحان خودم رو سرزنش می کردم که چرا خوندن ارشد رو ادامه ندادم.

سئوالاش خیلی خیلی راحت بود.نه از این بابت که نخونده بودم راحت باشه.واقعا به دور از هر گونه قصد و غرض می گم که راحت بود.متن های زبانش که متن های ارتباطی و آمار و روش تحقیقش توصیفی صرف بود.ای کاش..

پ.ن:

- ولنتاین هم به همه عشاق مبارک! ای کاش یکی بود که امروز به من یه شیشه ادکلن خوشبو هدیه می داد!!!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

تولد بی تولد

روز ٢٢ بهمن هم تموم شد.البته اگر به پست آرشیو سال گذشته هم نگاهی بندازید در خواهید یافت آنجا هم گفته بودم این روز نه از جنبه پیروزی انقلاب، که از جنبه دیگر برام اهمیت داره.

رسیدن به روز ٢٢ بهمن امسال برای من به این معنی بود که ٢٣ سالگی هم تموم شد.کاری به ابراز تاسف یا خوشحالی تولدم در روز ٢٢ بهمن ندارم فقط از این بابت ناراحتم که دارم بزرگ می شم!! هیچ حسی دردناکتر از این نیست که می فهمی داری بزرگ و بزرگتر می شی و انتظارات از تو بیشتر و بیشتر میشه در حالی که هنوز دوست داری توی همون حال و هوای بچگی و شیطونی و ... بمونی!

امیدوارم از این به بعد یه کم به خودم بیام.گذشت ٢٣ سال از زندگی برای من بیشتر ناراحت کننده است تا خوشحال کننده. ای کاش یه کم زودتر از اینا به خودم می اومدم.

با این حال تولدم مبارک.

- به جز تبریکات خانوادگی و گرفتن کادو از یکی دو تا از دوستان خبر دیگه ای از تولد نبود پس تولد بی تولد!!

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ٢۳ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

شانس که می گن همینه!!

 این هم شد شانس؟! امروز کارت امتحان کارشناسی ارشد رو گرفتم . کنارش رو خوندم.نوشته بود:

امتحان کارشناسی ارشد روز جمعه ساعت ١۴:٣٠ در دانشگاه شریف.

یعنی دقیقا روزی که استقلال و پرسپولیس بازی دارن من باید خبرگزاری رو ول کنم و برم سر جلسه کنکور؟!! ضد حال بدتر از این نمیشه.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ٢٠ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

سرمربی سابق تیم ملی

امروز سرمربی سابق تیم ملی مهمون ما بود و به دعوت یکی از بچه ها اومده بود خبرگزاری.

هیچ نشونه ای از کبر و غرور در اون دیده نمیشد.اصلا انگار نه انگار که چندین سال توی آمریکا زندگی کرده و چند وقت سرمربی تیم ملی، تیم سوریه و مالزی بوده.خیلی خیلی ساده و خاکی بود.

باهاش دست که دادم تصور نمی کردم این همون مربی باشه که تیم ما رو توی جام جهانی فرانسه هدایت و  بازیکنای بزرگی با اون کار کرده باشن.خیلی ساده و خونسرد هم به سئوالامون جواب داد.از تیم ملی گرفته تا پرسپولیس و تمام حاشیه های تیم ملی.

یه چیزایی از این فوتبال می گفت که نگو و نپرس.مثلا می گفت سر مربی یکی از تیم های برتر ایران با سفارش یکی از مداح های حکومتی انتخاب شده!! از بی ادبی بعضی از بازیکنای جام جهانی می گفت که با شورت ورزشی اومده بود توی یکی از سخنرانی ها و پاهاش رو روی هم انداخته بود.

از مبلغ کلان قرارداد بعضی ها می گفت.می گفت بعضی ها وقتی از کلن برگشتن ٨٠٠ میلیون یورو پول گرفتن و حالا ادعای سادگی هم می کنن.

می گفت عابدزاده یه بار توی اردوی تیم ملی اومد بهم گفت: تو رو خدا من رو جلو بچه ها بزنین تا بچه ها یه کم به خودشون بیان.یکی باید باشه که توی سر ما بزنه. که من هم در جوابش گفتم احمد تو زن و بچه داری!این چه حرفیه که میزنی؟

می گفت سرمربی حال و حاضر پیروزی به چه درجه خواری رسیده.میگفت همین سرمربی توی تیم ملی ساک علی دایی رو جابجا می کرد.

- احسان قائم مقامی هم مهمان امروز خبرگزاری بود.می گفت توی ٧ روز چهار کیلو وزن کم کرده.بعد از بازی با کارپوف!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

تشییع جنازه صفر ایرانپاک

اینکه می فهمی باید روز جمعه صبح زود بیدار بشی و بری تشییع جنازه ناراحت کننده است.حالا اون شخصی که فوت کرده هر چقدر هم که بزرگ باشه.حتی اگر تشییع جنازه صفر ایرانپاک بازیکن سابق پرسپولیس و تیم ملی باشه.

اصلا رفتن به تشییع جنازه خود به خود ناراحت کننده هست دیگه چه برسه به اینکه این مراسم صبح روز جمعه هم باشه و تو هم حسابی خوابت بیاد! اما یه دفه تمام تصوراتت با رفتن به مراسم عوض میشه.         

وقتی حمید استیلی، حبیب کاشانی، علی پروین، امیر عابدینی، درخشان، فرکی، صفایی فراهانی، قلعه نوعی، کلانی، قلیچ، گل محمدی، خوردبین، کفاشیان، انصاری فرد، حجازی، طالبی و کلی آدم گنده های فوتبال  رو در آغوش هم می بینی کلی زیر و رو میشی.

به عنوان کسی که توی این مراسم بودم می گم که همه به همه چیز فکر می کردن الا تشییع جنازه!! بزرگانی که بعد از مدتها همدیگه رو دیده بودن، جلوی دوربین ها لبخند می زدن و بگو مگو می کردن.

اما فکر کنم دور و بر علی پروین و امیر قلعه نوعی شلوغ تر از بقیه بود.جالبتر از همه احوالپرسی استیلی و کاشانی با قلعه نوعی بود.کاشانی با آغوش باز به استقبال قلعه نوعی رفت و بیش از ١٠ دقیقه باهاش صحبت کردن.

قلعه نوعی وقتی استیلی رو با موهایی دید که رنگ مصنوعی خورده، رو به کاشانی کرد و گفت: حاج آقا به حمید بگین از این رنگایی که ما به موهامون می زنیم بزنن و از رنگای شیمیایی و مصنوعی استفاده نکنن که بعدش همه زدن زیر خنده.

البته کاشانی سراغ تیم استقلال رو قلعه نوعی هم گرفت.وقتی کاشانی از قلعه نوعی درباره رینالدو بازیکن پرویی استقلال پرسید، قلعه نوعی گفت: به خاطر کشیدگی عضلات نمی تونه فعلا بازی کنه اما خیل بازیکنه خوبیه و شوت های وحشتناکی می زنه!! به طوری که کلی قوس بر می داره و دروازه بان هم نمی تونه ببینه. ضربات کاشته اش از جان واریو هم بهتره!

این مراسم با کلی حاشیه ساعت ١٠:٣٠ پایان یافت تا جنازه ایرانپاک در روزی که تمام بزرگان در حال خوش و بش با هم بودن و به این مرحوم فکر نمی کردن، ساعت ١٧ امروز به فرودگاه منتقل بشه تا روز یکشنبه در اهواز به خاک سپرده شود.

پ.ن:

- یعنی بازیکنای فعلی تیم های فوتبال این همه بی معرفت میشن؟!هیچ کدوم از بازیکنای جوون توی این مراسم نبودن.اونوقت ادعای الگو قرار دادن این بازیکنا رو هم می کنن!!

- دوباره با حجازی بعد از یکسال حرف زدم.هر چی دورتر از استقلال باشه خوش اخلاق تره! 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۸ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

ندیدم

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن

 

من ندیدم بیدی، سایه اش را بفروشد به زمین

 

رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ

 

هر کجا برگی هست، شور من می شکفد...

- دلم برای روزای بهاری و شکوفه و برگ تازه روییده و چمن و جوی پرآب و ... می خوام!!

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

حواشی مراسم...

مراسم اعلام حامی رسمی تیم ملی فوتبال ایران، امروز ساعت ١٠:۴۵ در هتل کمپ تیم ملی برگزار شد. با رفتن به این مراسم که با مراسم اهدای جوایز به دو کاراته کا محجبه همراه شده بود، کلی سرحال شدم.

دیدن دوستان خبرنگار قدیمی بهترین اتفاقی بود که توی این مراسم برام رخ داد.همه بودند، چه دوستان خبرگزاری فارس و چه دوستان خبرگزاری ایسنا و مهر.

البته این مراسم خیلی خیلی شلوغ بود.حاشیه هاش هم باحال بود که همین چند دقیقه پیش رفت روی سایت.دوست داشتین بخونین.با این حال چندتاش رو می نویسم:

- خانوم هلن سپاهی، یکی از کاراته کارانی بود که خودرو مینیاتورش رو تحویل گرفت اما، جالب اینک مجری برنامه مرتب می گفت خانوم سپاسی و گاف بزرگتر اینکه سند هم به نام سپاسی خورده بود نه سپاهی!! بیچاره سپاهی ناراحت بود.بهم گفت می ترسم برم خودرو رو بهم تحویل ندن!!!

- آرم شرکت سایپا روی پیراهنی که به کریم باقری اهدا شد آبی بود نه نارنجی!!

-علی آبادی یه جایی وسط حرفاش خطاب به کریم باقری گفت: کریم جان چیزی رو که فراموش نکردم!! کریم هم می خندید.

- علی دایی وقتی مراسم تموم شد و مصاحبه هم کرد، سریع مولر رو با خودش برد توی ماشین بنز مشکی اش و سریع اون رو دسترس خبرنگارا خارج کرد.علی دایی امشب با مولر می رن امارات برای دیدن بازی کره و بحرین.

- اینقدر کفاشیان زر زد که خسته شدیم...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱٥ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

داور داربی: ایرانی یا خارجی؟

دیروز یه نیمچه گزارش یا نیمچه مقاله نوشتم فرستادم روی سایت.وقتی روی سایت رفت و یه بار خوندم خودم نفهمیدم مقاله بود یا گزارش!! جای دکتر فرقانی خالیه که بهم گیر بده.

اگر ورزشی بودید و دوست داشتید بخونید نظر بدید:

ضرورت تحقق آرزوی بزرگ جامعه داوری فوتبال
14 سال پیش برای آخرین بار داوران ایرانی شانس قضاوت شهرآورد بزرگ فوتبال تهران را بدست آوردند اما مسائل بوجود آمده در این دیدار که 30 دیماه سال 73در ورزشگاه آزادی برگزار شد،استفاده از داوران داخلی برای این بازی را به خاطره ها سپرد و سوت بدستان خارجی میهمان این بازی همیشه حساس شدند.

به گزارش ایرنا، حساسیت شهرآورد بزرگ تهران و مسائل حاشیه ای که در آخرین دیداری که به قضاوت داور ایرانی برگزار شد، مسئولان وقت فوتبال را به استفاده از داوران خارجی در این مسابقه پرطرفدار وادار کرد.
موضوعی که رفته رفته برای فوتبال دوستان ایرانی به یک عادت تبدیل شد و هر وقت سخن از داوران ایرانی برای قضاوت شهرآورد تهران پیش می آمد، همه با دیده شک و نگرانی به آن نگاه می کردند.
گرچه قبل از انقلاب داورانی همچون محمد صالحی، منوچهر نظری، محسن زمانی و جعفر نامدار بارها قضاوت این مسابقه را بر عهده داشتند ولی داوران بزرگ خارجی هم در تهران حاضر شدند. رودولف شورر، توفیق بهرام اوف، جک تیلور انگلیسی، بهادر خان، ظغرل والمک، پیت ری، نیکولای پیترکچیانو و آدولف یورکاپ از داوران خارجی داربی پیش از انقلاب بودند که به خوبی از عهده این قضاوت بر آمدند.
 بقیه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب   
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها : ادامه مطلب

قلعه نوعی

تصورم کاملا درباره امیر قلعه نوعی عوض شد.تا همین دو روز پیش فکر می کردم امیر قلعه نوعی خیلی مغرور باشه و اصلا خبرنگارا رو تحویل نگیره و باور نمی کردم برخورد خوبی با ما داشته.

دو روز پیش بعد از بازی استقلال با ذوب آهن نوین رفتیم توی رختکن پیش قلعه نوعی نشستیم و بعد از کمی گپ، سئوالامون رو ازش پرسیدیم.اونم خیلی خونسرد یکی یکی به سئوالامون جواب داد.همه اش با خودم فکر می کردم اگر دایی بود و این سئوالا رو ازش می پرسیدیم چی می شد!!

بعد از پایان سئوالا و وقت رفتن هم یه جعبه گز به همه تعارف کرد.درسته که نتایج اخیر و خوب استقلال در این برخوردها بی تاثیر نیست اما، باید قبول کرد قلعه نوعی بعد از اون گندی که سه سال پیش به استقلال زد الان خیلی بهتر و انتقاد پذیر تر شده.

-امیدوارم هر چهار تا تیم توی مسابقات آسیایی موفق باشن!

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۱ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

اینجا

اینجا بیشتر از اینکه سردبیر و دبیرش پیگیر کار خبرنگارا و دادن سوژه باشن، توی جلساتی هستن که مرتب مدیرعامل براشون در نظر می گیره.

اینجا ساعت شروع کاری خیلی مورد توجه نیست و خیلی از خبرنگارا هر وقت دلشون بخواد میان.حتی ساعت ١٠:٣٠.

اینجا خیلی از خبرایی که می تونه جنجال آفرین باشه و تیتر یک روزنامه ها بشه رو پوشش نمی دن.

اینجا خبرای پوششی رو خیلی دیر روی سایت می فرستن.حتی گاهی اون خبر وقتی سوخته تازه روی سایت میره.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

بازم تمرین استقلال

بازم فوتبال،بازم ورزشگاه،بازم تمرین استقلال،بازم استقلالی،بازم پیراهن های آبی،بازم خبرنگاری...!!دیروز بعد از یک وقفه چند ماهه بازم رفتم تمرین استقلال.البته این بار نه به عنوان خبرنگار ایسنا که به عنوان خبرنگار...

 دیروز پس از دیدن قلعه نوعی سر تمرین همون حسی بهم دست داد که سال گذشته برای اولین بار علی دایی رو دیده بودم.سنگین و با ابهت و کاربلد و .... البته ماشین بنزشون هم شبیه به هم بود!!

اون چیزی که بیشتر از همه توی تمرین دیروز استقلال برام ارزش داشت، دیدن و روبوسی با بیژن کوشکی مدافع استقلال و دوست صمیمی ام بود.نزدیک یه سال بود ندیده بودمش.خیلی خوشحال شدم و اون هم خوشحال و البته گله مند که یه دفه کجا گذاشتی رفتی؟!

از اینکه دوباره  مجبورم سر تمرین استقلال با چند تا خبرنگار موذی و شاید هم خود شیرین کار کنم واقعا ناراحتم.همون خبرنگارای سال گذشته هنوز هم بالای سر استقلال موندن.

ابرام چرخی(همون آدم یه کم از مخ معیوب) شاید دست نخورده ترین فردیه که کنار تیم استقلاله.می خواد مربی صمد مرفاوی باشه یا حجازی یا کریمی یا قلعه نوعی.با این که خل وضعه اما همه دوسش دارن.برای همین با تغییر هر مربی اون دست از سر استقلال بر نمیداره.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۸ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

محافظه کاری

هنوز دقایقی از ارسال خبر محسن خلیلی که گفته بود برای تامین هزینه های درمانی ماشینم (سوناتا) رو فروختم نگذشته بود که آخوندی (عضو هیئت مدیره پرسپولیس) به یکی از بچه ها زنگ زد و از ارسال این خبر و قراردادن اون در جای اخبار تاپ گله مند شد.

هر چند که  بعد از اون برنامه جنجالی نود که آخوندی عضو هیئت مدیره پرسپولیس با فردوسی پور در افتاد انتظار چنین عکس العمل هایی می رفت!محافظه کاری پشت محافظه کاری...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ٦ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

چی بنویسم؟

دلم می خواد یه چیزی بنویسم اما نمی دونم چی باید بنویسم.از تموم شدن امتحانا، از وضع افتضاح انتخاب واحد دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات علامه، از شلوغی آموزش، از حرفایی که هنوز پشت سرت زده میشه، از ناراحتی از اتمام دانشگاه، از بارش برف، از بوی تلخ کباب سوخته، از نمرات، از بلاتکلیفی و هزاران هزار نکته دیگه.

پ . ن:

خیلی جالبه که معاون آموزشی دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات علامه، خودش از نحوه ارائه درسها خبر نداره.دکتر پرویز پیران درس جامعه شناسی شهری رو(که به عنوان درس اختیاری برداشتم) در یک روز و یک ساعت و یک گروه و یک کلاس ارائه داده و معاون آموزشی بی خبره!!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ٥ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :

پیامکهای لر(به ضم ل) گونه

نمی دونم تازگی ها به یه موضوع دقت کردین یا من زیادی دقت کردم و دچار اختلالات ذهنی شدم!! از وقتی که مهدی کروبی حضورش رو برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرده، پیامک های طنز مربوط به قوم لر تونسته گوی سبقت رو از اقوام شریف دیگه ازجمله ترکها برباید!!

توی مدت دو هفته اخیر شاید بیشتر از ٢٠ پیامک با مضمون طنز درباره قوم لر برای من فرستاده شده.گفتم شاید ارتباطی داشته باشه با اعلام حضور کروبی که خودش از این طایفه شریف!! ایران زمینه.

البته به قول یکی از دوستان ارشد ارتباطات از کجا معلوم چنین پیامکهایی برای جلب توجه (و نه تخریب) صورت بگیره.مثل پیامکهای مربوط به احمدی نژاد و حضرت یوسف  که گمان میره کار خودشون باشه نه دشمن!!

نظر شما چیه؟؟

پ.ن:

- این روزا به جای صدای آهنگهای انقلابی که شبانه روز ازتلویزیون و رادیو پخش میشه، صدای قهقهه محمد رضا پهلوی و پدرش به گوش می رسه که دارن به ما می خندن.به اونایی که انقلاب کردن.می خندن به این وضع اسفبار...

- اگر خدا قبول کنه فردا امتحانامون با بدترین عملکرد در این چهار سال به پایان میرسه و انتخاب واحد برای ترم آخر روز شنبه انجام می گیره.

- دلم می خواد برم دریا. یه نیم ساعت توی ساحل آفتاب بگیرم و بعد یک ساعت تو دریا آب تنی و شنا کنم...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها :