اتمام سال 1387

نرم نرمک می رسد اینک بهار...

عنوان یکی از  گزارش تصویری های ایرنا بود.بهونه خوبی بود برای گذاشتن آخرین پست سال ١٣٨٧.به احتمال زیاد دیگه تا هفته دیگه به روز نکنم.

سال ٨٧ هم تموم شد و رفت به دفتر خاطرات.

سال ٨٧ در یه نگاه کلی برای من عبارت بود از:

-  تنبلی و خوش گذرونی

- سرشار از سوء تفاهم با دوستان

- تلاش بیهوده برای خوندن ارشد

- حسرت فراوان

- تلاش برای بازگشت به کار خبری

- نتیجه دادن تلاش آخر

البته تنهایی  مهمترین ویژگی سال ١٣٨٧ برای من بود.

شکوفه های بهاری در گلستان

- دوست دارم سال تحویل کنار خاک پدرم باشم...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

چهارشنبه ای بدون سور و سوز

این رسم دیرین ایرانی ها هم امسال بالاخره تموم شد.جدا از چگونگی شکل گرفتن این رسم و آیین های قدیمی مربوطه، مراسمی که دیشب من توی اون بودم نه نشانی از سور چهارشنبه داشت و نه نشانی از سوزش!!

هر چند که صداهای وحشتناک نارنجک و ترقه دورادور شنیده می شد اما دیشب توی یه محیط نیمه خانوادگی شاهد این مراسم بودم.ترقه هایی که دست بچه های کوچیک و بزرگ بود و توی محوطه انداخته می شد.نه نشانی از سوزندگی داشت و نه نشانی از سورندگی!!

اگر از من بخوان که مراسم دیشب و توصیف کنم می گم که:

بوی باروت و صدای انفجار در دوردست و ضبط و رقص و مشروب و برادران بسیجی و البته حمیرا ریاضی که برای اولین بار از نزدیک دیدمش.

شاید اگر گذشتگان ما می دونستن که یه روزی ملت عقده ای ایران با بعضی از این سنت ها این کارا رو می کنن و اونا رو به گند می کشن هیچ وقت چنین رسومی رو بنا نمی ذاشتن.

البته این مراسم برای مردم هم سوزندگی داشته و هم سورندگی:

آخرین چهار شنبه سال

 

مصدومان آخرین چهارشنبه سال در بیمارستان مطهری تهران

دلم نیومد عکس بدتر از این بذارم.توی سایت ایسنا و فارس و ... می تونین خودتون  بدتر از اینا رو ببینین!

- از چهارشنبه سوری امسال فقط و فقط تساوی ارزشمند پرسپولیس در ذهنم می مونه.بازی خیلی خوب بازیکنای پرسپولیس که بر خلاف تیم استقلال، خیلی شجاعانه بازی کرد. خط دفاعی این تیم که فوق العاده کار کرد و بدون ایراد و مشکلی بعد از مدتها عملکرد مناسبی داشت.

-البته باید تاکید کرد وسط زمین بیش از اونچه که فکر می شد خالی بود و تمام حرکت های تیم الشباب عربستان از این قسمت شکل می گرفت.از بازی خوب مجتبی شیری و رحمان رضایی نمیشه ایرادی گرفت!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

حسش نیست

نمی دونم دیگه چی بنویسم.اصلا دیگه کم کم داره حس نوشتن از بین میره.کمبود سوژه نیست که کمبود حس و حال نوشتنه اما با این حال:

بالاخره خوابگاه هم تعطیل شد.وقتی که شب بر می گردی خوابگاه و با زحمت خودتو میندازی توی این زندون و ساعاتی هم با قطعی برق رو به رو می شی، تازه اونوقته که قدر این زندون کثیف و بی امکانات رو می دونی.

در راستای تعطیلی خوابگاه از امروز به مدت دو شب مهمون و مزاحم خواهرم می شم...!!

- چقدر تعارض بین دیدن فوتبال پرسپولیس با الشباب و رفتن به چهارشنبه سوری و مراسم رقص و ... سخته!! چه زمانه بدی شروع میشه این بازی!

- اهم برنامه های عید برای من اینگونه خلاصه میشه:

١- انجام دو سه تا تحقیق کمرشکن!

٢- کم کردن دید و بازدید و خوابیدن کمتر از اون

٣- دور شدن از شهر و زدن به دل طبیعت و کوهنوردی

۴-انجام ورزش هایی همچون شنا و فوتبال و ... چند تا دیگه برنامه عقب افتاده

- می دونم که یکی از این کارا رو هم انجام نمی دم پس بیخودی حسادت نکنید!!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز ٢٧ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

تداوم حاشیه های استقلال

حاشیه های استقلال همچنان ادامه داره.بالاخره حرکت زشت مجتبی جباری بعد از تعویضش کار دستش داد و این بازیکن هم تا اطلاع ثانوی استقلال رو همراهی نمی کنه.البته بر خلاف تصور جباری، قلعه نویی در بازی های پیش رو به احتمال زیاد از این بازیکن استفاده نکنه چون توی این پست چند تا بازیکن آماده می تونن بازی کنن.

قلعه نویی البته توی مصاحبه تلفنی که دیشب با یکی از شبکه ها انجام داد در نهایت زرنگی و زیرکی مجازارت جباری رو به کمیته انضباطی باشگاه واگذار کرد و تاکید کرد که این مسئله فنی نیست و به من ارتباطی نداره.

قلعه نویی با این کارش به ظاهر اعلام بی طرفی کرده تا اگر بعدا از غیبت جباری متضرر شد بگه که من کاری نکردم و این کمیته انضباطی بود که جباری رو محروم کرد!

پ .ن:

- از اینکه بازی کسل آمیز و مسخره ایران و کنیا رو ندیدم خیلی خوشحالم.

- هنوز خرید عید انجام ندادم و به احتمال زیاد این کار رو بعد از عید انجام بدم.

- هنوز هم نتونستم از شوک شکست اینترمیلان برابر منچستر یونایتد و شکست منچسر مقابل لیوررپول بیرون بیام!!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ٢٥ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

نیمکت تنفر انگیز استقلال

یکی از یکی دیگه زرنگ تر، موذی تر، قالتاقتر (اولین باره که این واژه رو می نویسم؛سخته!) و ... همشون و یا اکثرشون از بچه های پایین شهر تهرون بودن.

نمی دونم چرا ولی اصلا احساس خوبی نسبت به اینا ندارم.صحبت از کادر فنی و نیمکت نشینای ساکت استقلاله.نمی دونم تا حالا سر تمرینای استقلال رفتین یا اطرافیان امیر قلعه نویی رو روی نیمکت می شناسین یا نه اما، به جز صمد مرفاوی از سایر دستیارای امیر قلعه نویی متنفرم.

امثال آدمایی مثل نظری، طیری، رجبی و ... که تصور می کنن خیلی زرنگن و توی همه کاری ادعاشون میشه.خیلی ساکتن و کمتر از همه به چشم میان اما توی زبر و زرنگی(از نوع منفی و فوتبالی) رو دست ندارن.

جالبه! یکی مثل رجبی که توی زرنگی و آب زیر کاه بودن ده تا مثل قلعه نویی رو توی جیبش می ذاره، خیلی آروم و بی صدا توسط یه ترفند قلعه نویی از کار بر کنار میشه.

روی نیمکت تیمی مثل استقلال که توی شلوغی و البته قالتاقی حرف اول رو می زنه خیلی خیلی باید مراقب بود.کوچکترین اعتراض و یا حرکت خلاف جهت می تونه به قیمت قطع همکاری با استقلال تموم بشه.نیمکت تنفر بر انگیزی داره این استقلال!!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ٢٤ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

خوابگاه

خوابگاه کم کم داره خالی میشه.نه بهتره بگم که خالی شده.٩۵ درصد بچه ها به خونه هاشون رفتن.سوت و کور و آروم و ... سکوتش شده عینهو سکوت قبرستون!! اگر این تلویزیون کوچولوی سیاه و سفید رو هم توی اتاق نداشتیم که دیگه کارمون تموم بود.

تک و توک بچه هایی هم که موندن یا سر کار می رن یا می خوان از زیر کار خونه تکونی در برن و یا اینکه تاریخ بلیط هاشون واسه آخر هفته است.

درست مثل سال گذشته، گویا چهارشنبه سوری امسال هم باید تهران باشم.اونم شهرک اکباتان و فاز دو.کلا چهارشنبه سوری خوبی داره شهرک اکباتان.بزن برقص با سیستم های صوتی "گوش کر کن" در کنار آتیش بازی و ...

 جایی بهتر از اکباتان سراغ دارین من بیام؟!

پ.ن:

- چه حسی بهتون دست میده که مدیرعامل باشگاه استقلال تهران رو (که دیشب ساعت ٢ از مکه برگشته) صبح زود از خواب بیدار و خواب آلوده باهاش مصاحبه کنی؟!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ٢٤ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

تعویض اشتباه قلعه نویی

بدون شک خیلی از شما مثل من بازی دیشب استقلال مقابل الاتحاد رو دیدید.بازی که توی اون استقلال فرصت های زیادی نداشت و یه بازی تقریبا دفاعی رو از خودش به نمایش گذاشت.

هر چند که تونست گل برتری رو هم بزنه اما در عرض ۵ دقیقه چنان بلایی بر سر استقلال اومد که هیچ وقت هیچ استقلالی فراموشش نمی کنه.

به نظر من (کسی که تقریبا هر روز سر تمرین استقلال میره) امیر قلعه نویی مقصر اول و آخر این شکست محسوب میشه.قلعه نویی کلید شکست استقلال رو درست زمانی فشار داد که قبل از گل اول تیمش، مجتبی جباری رو از زمین بیرون کشید و آرش برهانی رو به زمین فرستاد.درست زمانی که فرهاد مجیدی کار زیادی رو برای تیمش انجام نمی داد.

قلعه نویی با این کارش وسط زمین رو خالی و بازیسازی و حفظ توپ تیم رو  (کاری که به خوبی توسط جباری انجام میشه) کاملا نابود کرد.چیزی که درست بعد از گل به اون احتیاج داشت.

قلعه نویی در بازی دیشب نشون داد که هنوز تا چه حد احساسیه و با استرس و برنامه های اشتباهش  تیم رو با دست خودش شکست می ده.

- حرکت جباری بعد از تعویض خیلی خیلی زشت بود.جباری و امیر قلعه یه مدته که حسابی تو کاسه هم می ذارن. پس اگر جباری تا یه مدت دیگه از استقلال جدا شد زیاد تعجب نکنید!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ٢٢ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

متعلقات عید نوروز

جمعیت توی پیاده رو ها و دم در مغازه ها و داخل فروشگاه ها فوران می کنه.دست هر کسی که از مغازه ها بیرون میاد کلی خرت و پرته و به اصطلاح خرید عید انجام داده.آخه عید نزدیکه.

شکوفه ها و برگ ها زودتر از موعود سبز شدن.هوا داره گرم میشه.دیگه کمتر لباس گرمی رو میشه تو تن مردم دید.آخه عید نزدیکه.

توی خیابونا جای سوزن انداختن نیست.ترافیک غوغا می کنه.برج میلاد طبق روزهای گذشته از شدت آلودگی پیدا نیست، بوی گند فاضلاب ها و بوی تند و تلخ دود سیگار تمومی نداره...آخه عید نزدیکه.

این روزا توی پایتخت ایران نه میشه پیاده به مقصد رسید نه میشه با اتومبیل به کارا رسیدگی کرد.جمعیت توی پیاده رو ها و ماشین های زبون بسته توی خیابونا از سر و کله هم بالا میرن.آخه عید نزدیکه

این روزا تهران درست شده عین یه لونه  مورچه که آب تمام منفذهاش رو می بنده و  در اون نفوذ می کنه یا قسمتی از اون زیر پای یه عابر ویرون میشه.همه لابه لای هم با سرعت حرکت می کنن.آخه عید نزدیکه.

این روزا تقریبا همه بیرون هستن.این روزا خریدا انجام میشه، این روزا باید خوش بود،این روزا عید نوروز داره میاد...

- بچه تر!! که بودیم دلمون خوش بود به خرید یه جفت کفش و یه شلوار.روز خرید عید به جرئت یکی از بهترین روزای زندگی بود.این روزا دلمون به زنده موندن خوشه!

- شما چقدر عیدی می گیرید؟

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ٢٢ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

تقدیر

آوای باد انگار

آوای خشک سالی است

بگذار تا بگویم

تقدیر لاابالیست

وقتی که مرگ انسان

مانند سنگ باشد

دنیا به این بزرگی

یک کوزه سفالیست

باید که عشق ورزید

باید که مهربان بود

زیرا که زنده ماندن

هر لحظه احتمالی است!

- این یکی از پیامکایی بود که یکی از دوستان بلافاصله بعد از وصل شدن مجدد سیم کارتم برام فرستاد.خیلی قشنگه و خیلی دوسش دارم(پیامک رو می گم!!)

- شاعرش رو نمی دونم کیه.

- از تمام دوستانی که برای پست قبلی نظر دادن ممنونم اما نقاط ضعف رو جز یکی دو نفر گوشزد نکردن.

- نمی دونم چرا همه توی کف همدیگه هستن.این اون رو می خواد در حالی که اون خودش توی کف یکی دیگه است و اون یکی دیگه توی کف یکی دیگه و این چرخه همچنان ادامه داره...! چرا؟

- تا 28 اسفند سر کار رفتن رو دوست دارم.شاید بازی هفته بعد استقلال رو برم استادیوم.

 - برای  عید چه برنامه هایی دارین؟

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ٢۱ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

نظر شما چیه؟

با توجه به اینکه داریم کم کم به پایان سال نزدیک می شیم،از تمامی دوستانی که من رو می شناسن و دارن این پست رو می خونن‌(چه کسانی که من رو دیدن و چه کسانی که من رو ندیدن) خواهش می کنم که نظرشون رو درباره من بدون تعارف و رک و راست بگن.هر کسی هم که خجالت می کشه نظر خصوصی بذاره.

- هر چه می خواهد دل تنگت بگو.

- اصلا هم تعارف نکنید لطفا!

- نوشتن نام الزامی است!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ٢٠ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

این تلویزیون بت ساز

تا حالا شده کسایی رو که بارها و بارها توی تلویزیون دیدید، از نزدیک ببینید؟ چه احساسی بهتون دست میده؟ تعجب می کنید؟خوشحال می شید؟هیجان زده می شید؟

اول که "بت های تلویزیونی" رو می بینید، باورتون نمیشه!تصور نمی کنید کنارش ایستادین.آب گلوتون رو با سختی قورت می دین و همینطوری زل می زنین به اون شخصیت.اصلا خودتو رو در حد و اندازه ای نمی دونین که کنارش بایستید.این جریان باید بارها و بارها اتفاق بیفته تا برای آدم عادی بشه.

این بحث تخصصیه و من هم تخصص کافی برای نوشتن در این زمینه ندارم اما، فقط می تونم بگم تلویزیون از آدمایی که توی خودش به نمایش می ذاره بت می سازه.خاصیت جعبه جادویی چیزی نیست جز ساختن بت!

- بچه ها چرا اینقدر کم پیدا شدین؟

- نمی دونم چرا اینقدر زود به زود آپ می کنم؟

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۸ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

سالن همایش های صدا و سیما

جای همه خالی. یه جلسه ای رفتیم امروز.مراسم امروز با همه مراسم ها فرق داشت.خوشحالم تمام مراسم هایی که امسال به پستم خورده متفاوت و باحال بوده.

امروز جلسه مجمع فدراسیون فوتبال با حضور مدیران عامل  و رئیس سازمان تربیت بدنی و رئیس فدراسیون فوتبال در سالن همایش های صدا و سیما برگزار شد که جای دوستان خالی از طرف خبرگزاری رفتیم اونجا.

باکلاس ترین جایی که تا حالا رفته بودم سالن همایش ها بود.تر و تمیز و بزرگ و مجهز و ... هر چند که برای ورودش هم موبایل رو گرفتن و هم کیف رو و کاپشن هامون رو هم خوب گشتن و کلی کار دیگه اما در هر صورت هم جلسه و هم مصاحبه هایی که گرفتم کلی خوب بود. 

- برای اولین بار با محمدرضا ساکت و عباس انصاری فرد مدیران عامل سپاهان و پرسپولیس مصاحبه کردم.

- گویا امسال هم باید تا ٢٩ اسفند سر کار باشم.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱٧ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

وقتی دکتر مختاریان می گه...

وقتی دکتر مختاریان با وجود نام نویسی سید محمد خاتمی (که یکی از نزدیکترین و با وفاترین یارانش سیده) برای انتخابات ریاست جمهوری، بهت می گه که به احتمال زیاد محمود احمدی نژاد رییس جمهور بعدی کشور میشه، باید ترسید.

وقتی دکتر مختاریان می گه که گرجستان حیاط خلوت سیاستمدارای ایران بوده و هر پادشاهی اونجا کلی قتل و غارت و تجاوز انجام داده، آدم یه کم ناراحت میشه.

وقتی دکتر مختاریان می گه که شاه عباس اول،‌ بعد از لشکر کشی به گرجستان 500 زن گرجی رو به اسارت میاره اصفهان آدم یه کم خوشحال میشه.نه برای اسارت زنها که برای تفکر شاه عباس.این شاه بزرگ قصد داشته نسل ایران رو برای سالهای آینده خوشگل کنه.آخه گویا زنهای گرجستانی خیلی زیبا بودن یا هستن. 

وقتی دکتر مختاریان می گه که بعد از سقوط صدام پچه های سپاه قدس!! میریزن بغداد و کل اسناد و مدارک جنگی و ظالمانه صدام رو بر می دارن آدم می مونه که چی بگه؟!

وقتی دکتر مختاریان سر کلاسه و حرف میزنه، انگار تو می ری به یه دنیای دیگه.می فهمی اون چیزایی رو که شاید هیچ وقت هیچ کجا در هیچ کتاب و مدرکی پیدا نکنی!

لذت بخش ترین کلاسه زندگی وقتیه که دکتر مختاریان می گه...

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱٦ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

تهران(کاما) خوب یا بد؟!

به نظر شما تهران خوبه یا تهران بده؟! اگر از بیشتر مردم بپرسید می گن تهران بده و شروع می کنن فحش دادن به کسی که سنگ بنای این شهر رو گذاشت.بیشتر این مردم البته کسانی هستند که شاید خودشون رو به خریت می زنن و یا اینکه از امکانات این شهر بی خبرن یا نتونستن از اون به خوبی استفاده کنن.

همیشه با خودم فکر می کردم اگر زودتر از این می اومدم  یا می اومدیم تهران، چقدر می تونستم تو زمینه های مختلف جلو باشم.

نمی خوام بگم تهران رو دوست دارم و این رو هم خوب می دونم که آب و هواش یکی از عوامل اصلی مرگ و میر مردمه و انواع و اقسام بیماری ها، اما امکانات و تجهیزات و انواع و اقسام کلاس ها و کلا فضاش باعث می شه که آدم زنده بمونه، آدم اکتیو باشه، آدم تلاش کنه، آدم خودش رو بکشه بالا، آدم رقابت کنه، آدم هیجان زده باشه و ....اگر یه کم شانس هم همراه آدم باشه که دیگه نور علی نور.

-  به آینده امیدوارم!

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

دانشگاه و البته ورزش

هی هرچی می خوام ورزشی ننویسم نمیشه.ولی تا اونجایی که بتونم ساده و روون می نویسم تا از بلاگ "همه موضوعی" من دلزده نشین!! البته قبلش از دانشگاه و دو استاد بزرگوارش می گم:

- من همیشه گفتم و می گم توی دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات و رشته ارتباطات استاد رو دست دکتر مختاریان نیومده.باور کنین چنین استادایی هر ١٠٠ سال یه بار پیدا می شن.

- خوشحالم از اینکه علاوه بر دکتر مختاریان، با دکتر پیران درس جامعه شناسی شهری رو برداشتم.البته به صورت اختیاری.بعد از دکتر مختاریان، دکتر پیران بزرگترین استادیه که تاحالا دیدم.

- درس تربیت بدنی دو رو هم این ترم دارم.دیروز که برای اولین بار سر این درس حضور یافتیم با توپ والیبال فوتبال بازی کردیم.البته به درخواست خود استاد.وقتی ازشون خواستیم که توپ فوتبال بهمون بدن، با کمال اعتماد به نفس گفت: توپ فوتبال نداریم!یه دونه توپ داشتیم که انگار اون رو هم بردن!! می بینید به همین سادگی.بزرگترین دانشگاه علوم انسانی خاورمیانه توپ فوتبال نداره...اونوقت چه انتظاراتی دارن از ورزش دانشجویی! همه فیلم شدیم.همه ی ما رو دارن بازی می دن...

- هادی طباطبایی مربی دروازه بان های تیم ملی امید ایران شد.این اتفاق دیروز در حالی رخ داد که من دانشگاه بودم و خبرش رو نتونستم به خبرگزاری بدم.درحالی که چند روز مرتب زنگش می زدم و پیگیر اخبارش بودم.الان (ساعت ٨:٣٠ صبح روز سه شنبه) وقتی از خواب بیدارش کردم تا باهاش صحبت کنم بنده خدا با صدای خواب آلود و ملتمسانه خواست که ساعت ١٠ زنگش بزنم!!

- از قرار معلوم فرهاد مجیدی هم راه روحیه دادن به تیم استقلال رو خوب یاد گرفته.چند روز پیش که درباره بازی با ذوب آهن باهاش مصاحبه می کردیم می گفت :"هر کسی که فکر می کنه استقلال قهرمان نمیشه و این بازی رو نمی بره مریضه و حتما باید بره دکتر".بنده خدا نمی دونم چند روز روی این جمله فکر کرده بود تا بتونه برای روحیه دادن به استقلالی ها  تیتر یک روزنامه هاش کنه!!

پ.ن:

تا یادم نرفته بگم که امروز کارگردان و دست اندرکاران فیلم یوزارسیف مهمون خبرگزاری بودن.در حالی که همه دنبال یوسف و زلیخا می گشتن،‌اعلام شد این دو عاشق نیومدن!! کارگردان گفت یوزارسیف دو هفته دیگه می ره خواستگاری زلیخا پس فقط دو هفته دیگه صبر کنید!!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

پیوس برکنار شد

به احتمال زیاد تا دقایقی یا ساعاتی دیگه، فرشاد پیوس سرمربی برق شیراز از این سمت اخراج میشه.الان که با کربکندی صحبت می کردم گفت اعضای هیئت مدیره برق یه ساعت پیش باهاش صحبت کردن تا سرمربی برق شیراز بشه.

البته تاکید کرد که این کار یه ریسک بزرگه و احتمال قبول این پیشنهاد ۵٠-۵٠ است.تا ساعات آخر امروز این مسئله روشن میشه.

فرشاد پیوس پیش از این نیز سابقه اوت کردن تیم های دیگه به دسته های پایین تر رو هم داشته و معلوم نیست روی کدوم اصل، پیوس سرمربی برق شیراز شده بود.البته حدود یک ماه قبل بود که همین آقای پیوس در انتقاد به عابدزاده و افشین پیروانی اونا رو ناشی خونده بود و گفته بود که این دو، پرسپولیس رو نابود می کنن!!

البته توی توانایی های پیوس در بازیکن برتر بودن شکی نیست اما، به قول دوستان، هر کسی که بازیکنه خوبیه، لزوما مربی خوبی نمیشه.

از طرفه دیگه، اکبر میثاقیان هم شاید برکنار بشه.در این مورد اطلاعات دقیقی ندارم!!

- از همه دوستان بابت نظرشون درباه کادوی امیر علی ممنونم.

- ای کاش می فهمید. ای کاش...!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱٠ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

خونه تکونی دردناک!!

تصور نمی کردم خونه تکونی امسال اینقدر سخت باشه!!اونقدر سخت که تمام اعضای بدنم حتی زیر ناخونامم درد می کنه!

یادمه پارسال که به خاطر کار توی ایسنا و شیفت کاری تا روز اول عید سر کار بودم، دست به سیاه و سفید خونه نزده بودم.چقدر خوب بودا.

الان اینجا نشستیم تا بازی های لیگ شروع بشه.یعنی چی میشه؟!با دبیر و سردبیر حسابی کل انداختیم.

اصلا دیگه هیچ انگیزه ای ندارم.نیاز به یه شوک دارم!کسی هست که بتونه بهم شوک وارد بکنه یا نه؟!

 - اگر شما جای من باشین، روز تولد امیرعلی (پسرخواهرم و صاحب عکس کنار بلاگ) که تا چند روزه دیگه دو سالگیش تموم میشه، چی می خرین؟

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ٩ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

خونه و خونه تکونی

درسته که وقتی از ماشین به کنار جاده منتهی به نطنز نگاه می کنی، گلهای زرد در قسمتهای جدا جدا بیرون اومده اما، هوا هنوز سرد و ابری و کوههایی که پر از برفه تا کمر زیر ابر هستن.

هوای اینجا نفس کشیدن داره.یعنی باید تمام کپسول های هوا رو همین جا پر کنی و دوباره برگردی تهران.هوا کاملا پاک.اینجا از بس اکسیژنش زیاده که آدم سرفه اش می گیره.

از درختای اینجا فقط تک و توک درختای بادوم شکوفه زدن.درختچه گل محمدی و گل قرمز هم تازه دارن برگ می زنن.به جز اینا دیگه هیچ درختی برگی نزده.با اینکه هنوز اوایل اسفند هستیم اما بوی بهار همه جا رو فرا گرفته.

- الان بیل زدن و کندن باغچه  رو ترجیح می دم به پاک کردن در و پنجره و دیوار!!

- می گفت بالای صد میلیون تومان خرج ساخت حوزه علمیه بانوان نطنز کردن!! اینو وقتی که از کاشان می اومدیم نطنز توی تاکسی بهم گفت.می گفت بالای هفتاد نفر زن یا خانوم!!دارن توی حوزه علمیه نطنز درس می خونن.

- اگر یه تروریست بودم اولین جایی رو که توی نطنز نابود می کردم حتما این حوزه علمیه بود حتما!!

- سرعت اینترنت اینجا خیلی پایینه.پس اگر به دوستان سر نمی زنم ببخشن ما رو...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ٦ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

می گفت...

می گفت علی پروین رو بعد از انقلاب به جرم خیلی خیلی بدی گرفتن.

می گفت با زندان رفتن علی پروین غوغایی شد.

می گفت آخرش سید احمد خمینی ضامن علی پروین شد و تاکید داشت که قضیه رو هر چه سریعتر تمومش کنن.

ترافیک اتوبان همت بهونه ای بود که خیلی چیزای دیگه هم گفته بشه.

تمام اینا رو راننده خبرگزاری می گفت.

- نمی دونم چرا بر خلاف بسیاری از خبرنگارایی که از مجتبی جباری به خاطر اخلاق سرد و بی روحش متنفرن،‌ از این بازیکن خوشم میاد.ساکت،‌ آروم،‌ کار بلد و کم حاشیه.

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ٤ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

خبرنگارای بازداشتی

نمی دونم شما همه خبردار شدین یا نه؟ باز هم چند تا خبرنگار رو گرفتن.اما شاید ماهیت این خبرنگارا با اون خبرنگارایی که همیشه می گرفتن فرق کنه.

این خبرنگارا نه مدافع حقوق بشر بودن و نه خبرنگارای سیاسی، بلکه این خبرنگارا مدافع پول بودن!!

از قرار معلوم نیروهای اطلاعات یه شب به دفتر چند تا از روزنامه های ورزشی می ریزن و خبرنگارایی که از بازیکنان یا تیم ها پول می گرفتن و به سودشون خبر کار می کردن رو دستگیر می کنن.

اینطور که بچه ها می گفتن اکثر این خبرنگارا که توی روزنامه های خبرورزشی و دنیای فوتبال کار می کردن و جزء کله گنده های خبرنگارا هم محسوب می شن، الان یه هفته ای میشه توی زندان اوین هستن.

اطلاعات کامل تر بعدا ارسال میشه!!

- از مهیار دوست خوبم می خوام که آدرس بلاگش رو بذاره من ندارم آدرسش رو!!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۳ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :

مراسم ارامنه

جای همه دوستان خالی، چهارشنبه شب از سوی خبرگزاری به یه مراسمی رفتم که با تمامی مراسم ها و برنامه هایی که رفته بودم کلی تفاوت داشت.

مراسم تجلیل از قهرمانان و نام آوران ارمنی در مجموعه ورزشی آرارات تهران که مخصوص ارامنه ساکن تهران هستند.البته توی این مراسم قرار بود کیومرث هاشمی معاون سازمان تربیت بدنی و علیرضا دبیر هم باشن که بنا به دلایلی نیومدن.

بیچاره زن ها و دخترهای ارمنی که به خاطر حضور دو تا خبرنگار و دو تا از مسئولان وزارت کشور مجبور بودن به زور روسری و مقنعه سر کنن!! آخه قبل از حضور مسئولان،‌ تا حدودی هیچ کس روسری سر نداشت.

اجرای سه تا موسیقی بسیار باحال بهترین قسمت این مراسم بود.آدم توی این مراسماست که خیلی چیزا رو می فهمه....

- ادموند بزیک و هروس آوانسیان مشهورترین قهرمانایی بودن که من می شناختمشون و در این مراسم بودند.البته اسم آندرانیک تیموریان رو هم خوندن که نبود.

- برای اولین بار به یه برنامه ای رفتم که احساس کردم همه چارچوب های فکری و ذهنی ام عوض شد.

 - دومین سال حضورم رو توی فضای مجازی وبلاگ دارم تجربه می کنم.خوشحالم که دو سال پیاپی نوشتم و دوستای خوبی هم پیدا کردم.امیدوارم ادامه داشته باشه!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ٢ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :