حجت

باد خنکی در شهر وزیدن گرفت. همه با ناگاه سردشان شد.همه به ناگاه متاثر شدند.همه قبل از آنکه صدای قران به گوش برسد متاثر شدند.همه به ناگاه سیاه پوش شدند.همه به ناگهان در سوگ" حجت " نشستند.

 

باد خنکی در شهر می وزد.برگهای زرد از روی درختان به زمین تبعید می شوند.جنازه ی جوانی دیگر  به خاک سپرده می شود.مرگی سبز از راه می رسد.

 

"حجت رحال" یکی دیگر از جوانان پاک نطنز،یک دوست خوب و یک تازه داماد ،نامی که اینبار از سبد قرعه ی مرگ بیرون آمد  تا او نیز به جمع جوانانی در آید که عنوان ناکام را همراه خود دارند.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :

نظر بازی با ستاره ها

هر چی می خوام از شبهای نطنز چیزی ننویسم اما واقعا خیلی سخته عدم انجام این کار:

 

 

شبها  روی تخت چوبی پایه بلند ،کنار ایوون ، زیر سقف پر ستاره ی چشمک زن آسمون،با شعله ی آرام بخش مهتاب و نور شهابی که آه و آرزوهای دور از دسترس رو از ته دل بیرون می کشه ،صدای گوش نواز و لالایی جیرجیرکها،همراه بوسه ی پشه ها و چند آیه از قرآن و آیه الکرسی برای در امان بودن از نیش عقرب و جک و جونورای موذی که البته به همین بهونه ثوابش هدیه ای به روح اموات میشه.

 

 

ستاره ها مدام چشمک می زنن و تو هم در جوابشان گهگاهی چشمت را با نیت باز و بسته .لذت نظر بازی با ستاره ها رو با هیچ چیز نمی توان عوض کرد...

 

پ.ن

  

-  از عروسی پسر عموم باید بگم که جای همه خالی خیلی خوش گذشت و با نیم ساعت رقص ناقابل  به اندازه ی یک هفته کار فعلی درآمد زایی کردم!!

 

 

- درام ترین صحنه ی این چند روزه عروسی برمی گرده به روزی که  کت داماد توسط خواهرش به تنش میشه و در حالی که فیلمبردار در زاویه ای بسته مشغول گرفتن فیلم بود،دختر و پسر عمو در بغل هم بغض گلو باز می کنند و به یاد مادر(زن عموی خدا بیامرز) می زنن زیر گریه،درست مثل فیلمها. اینجا همه ناخودآگاه می زنن زیر گریه.واقعا صحنه ی قشنگی بود.یه وقتایی غم هم می تونه خیلی  تصاویر زیبایی بسازه...

 

  

- خوشحالم که این تابستون داره کم کم به پایان می رسه

 

 

- میلاد حضرت حق هم به همه ی شما مبارک

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :

آماده،حرکت

همه چیز آماده و تر و تمیز. صورتها تراشیده ، موها ژل زده،لباسهای مرتب و خوشبو و ساکهای آماده پشت در:ما رفتیم تهران...

- الان که دارم این مطلب رو میذارم ساعت ۵:٣٠ صبحه و ما داریم می ریم تهران.

- فکر کنید حتی فکرش هم آزار دهنده اس :هر وقت یاد این موضوع می افتم که باید با اتوبوسهای قرن ١۵ میلادی!! بریم تهران که هنگام پیاده شدن تمام استخونای بدن قریچ قروچ می کنه.

- اگر تا هفته دیگه بهتون سر نزدم ببخشید.تو اولین فرصت بر می گردم البته اگر زنده بودم.

- جای همتون هم می رقصم هم شاباش می گیرم!!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۸ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :

از همه چیز

هشتاد و دومین مطلب وبلاگم رو در حالی می ذارم که هیچ انگیزه ای برای نوشتن نیست و از سر بیکاری دارم با کلیدهای کامپیوتر بیهوده بازی می کنم و کلید پاک کن رو مدام فشار می دم تا بتونم جمله ها رو صحیح به کار ببرم.

تو شهرستان که باشی خیلی ساده از کنار خیلی از اتفاقات می گذری بدون اینکه حس و حال توجه کردن  به اونا رو داشته باشی.اما ذکر یه سری  از مطالب برای تجدید خاطره در سالهای آینده  و سهیم شدن اون با دیگران بد نیست:

- اگر شما توی یه سوپر مارکت کار کنین و یه بچه ای رو ببینین که با گریه و زاری و ملتمسانه از بابا و مامانش می خواد که براش "لپ لپ" یا "چیسپ" بخرن و بابا و مامان هم از بی پولی بچه رو با کتک از مغازه بیرون کنن چه حالی بهتون دست می ده؟

- دیروز دومین بازی لیگ فوتبال خاکی رو هم  مقابل تیم نسرون شکست خوردیم.البته این دفه من روی نیمکت بودم  و سهمی توی شکست نداشتم!!

- می گم مرگ دور از خونه هم یه وقتایی بد نیستا!!حداقل توی این هوای گرم .دیروز در حالی که ما از شدت گرما عرق می ریختیم و از بی آبی له له می زدیم یه راننده آمبولانس قالبهای یخ رو تیکه تیکه می کرد و می ریخت روی جنازه ی یه بنده خدایی که نزدیکای اصفهان تصادف کرده بود و  قرار بود جنازه بدون بو تا مشهد برسه .خدایی خیلی وحشتناک بود این صحنه.

- جای همه ی شما خالی و گوش شیطون کر هفته ی آینده دو تا عروسی توپ از بستگان تو راهه. برا همین جمعه این هفته دوباره می رم یا میام تهران.

- دلم واسه دانشکده(تاکید می کنم دانشکده و نه خوابگاه) یه ذره شده.واسه همون حیاط فسقلی و کوچولو،واسه همون چایی های جوهری و در نهایت واسه بچه ها...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱٥ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :

آغاز لیگ فوتبال خاکی نطنز

دومین دوره ی مسابقات لیگ فوتبال خاکی شهرستان نطنز آغاز شد.

این مسابقات از هفته ی گذشته و با شرکت شش تیم  در زمین خاکی استادیوم شهید منوچهری آغاز شد که در  دور رفت این رقابتها تیمهای مزرعه خطیر،تربیت بدنی و جهان صادرات بر حریفان خود پیروز شدند.

دومین دوره ی این مسابقات در حالی برگزار می شود که بر خلاف سال گذشته تنها شش تیم در این مسابقات شرکت کرده و استقبال کمی از آن به عمل آمده است.

شاهین،مزرعه خطیر،تربیت بدنی،جهان صادرات،نسران و امیریه تیم های حاضر در این دوره از مسابقات هستند.

گقتنی است اولین دوره ی این لیگ که سال گذشته در همین مکان برگزار شد بنا به دلایلی نا تمام ماند.

پ.ن

- خودم توی تیم شاهین بازی می کنم و علیرغم اینکه نتایج این مسابفات برامون اهمیت نداره بازی اول رو شکست خوردیم،البته با کلی نا داوری و قضاوت نا عادلانه و ...

- هر چند که زندگی تو شهرستان خیلی سخت شده اما  اعصاب آدم واقعا راحت می شه با  دیدن آسمون کاملا سیاه و پر ستاره و ارکستر سمفونیک جیرجیرکهایی که با دیدن ستاره ها به وجد میان...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ٩ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :

قطعی آب

می دونید قطع شدن آب یعنی چی؟

 

 اینجا نطنز _ سرابان

 

ساعت 5 صبح:

برای وضو گرفتن از خواب بیدار می شوی اما  با آه و ناله ی لوله ی خالی از آب مواجه می شوی.گویا دقایقی است که از آب خبری نیست.و مجبور می شوی  یا خود را به زیر زمین برسانی یا با دبه هایی که از قبل پر شده است خودت را برای نماز آماده کنی.

 

ساعت 10 صبح:

هر چند بیدار شدن از خواب حوالی ساعت 10 صبح خیلی لذت بخشه اما وقتی مجددا برای شستشوی دست و صورت با سکوت لوله های آب مواجه می شوی می تونه به این معنی باشه که یه روز تلخ رو پیش رو داری.یه روز شوم.درست توی همین دقایقه که بر طبق مصوبات دولت گرامی!!برق نیز از ادامه ی خدمت صرف نظر می کنه و حضور گرم و روشن بخش خودش رو از منازل قطع.خونه به یه آرامش و سکوت عجیبی می ره.

 

 

ساعت 1 بعداز ظهر:

ظرفشویی آشپز خونه بسیار شلوغه.کلی ظرف نشسته روی هم در انتظار آب به صف نشسته اند.با اینکه دقایقی است برق آمده اما هنوز از آب خبری نیست.

 

ساعت 3 بعداز ظهر:

حتی باز کردن در و پنجره های رو به کوچه نمی تونه از شدت عرق ریختن توی یه ظهر تابستون هنگام خواب جلوگیری کنه.حتی کولر هم با صدای موتورش آب رو صدا می زنه.

 

ساعت 6 بعد از ظهر:

بیش از 12 ساعت است که از آب خبری نیست.همه چیز در خانه در هم و بر هم است.اعصابها تکه تکه،غوغای ظرفها در آشپزخانه،ضجه ی درختان از بی آبی و فریاد "امان بده ای بی آبی " کولر.

 

ساعت 8 شب:

لوله های آب با غر و لند و هزار داد و بیداد گویا با منتی عجیب آبی به اندازه ی شیر سماور در اختیار منتظران بی شمار قرار می دهد.انتظار 14 ساعته برای آب هم اکنون با مقدار بسیار کم  حجم اما آلودگی بالا به سر می رسد.

 

 

ساعت 11 شب:

جالبترین قسمت ماجرا اینجاست.جایی که مجددا آب و برق همزمان با هم قطع می شوند.چقدر خنده دار است قصه ی زندگی ما در این تابستان نفرین شده ی نطنز.گویا نطنز بی مدیریت ترین دوران تاریخ خود را در پی از دست دادن شهردار جلالی و فرماندار صالحی تجربه می کند.

 

پ- ن

 

دیروز "امیر یعقوبعلی"رو بعد از مدتهای طولانی دیدم.اونم توی نطنز(امیر اصالتا بچه ی روستای طرق و تار نطنزه و گهگاهی اینطرفا پیداش می شه).کلی با امیر در مورد خاطرات دانشگاه و رئیس دانشگاه و تعلیق و تحصن و نطنز و ترم آینده صحبت کردیم.گفت که فردا بر می گرده تهران اما دوباره اواسط مرداد یه سری به نطنز میزنه.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۳ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :