دل تنگ میشم

الهی!مشرب می شناسم اما فاخوردن نمیارم،دل تشنه و  در آرزوی قطره ای می زارم،سقایه مرا سیر نکند که من در طلب دریایم.به هزار چشمه و جوی گذر کردم تا بو که دریا دریابم.

در آتش غریقی دیدی؟من چنانم.در دریا تشنه دیدی؟من همانم.

راست،مانند متحیری در بیابانم.همی گویم:فریاد رس که از دست بیدلی بفغانم...

 

                                                                                                                       خواجه عبدلله

پ.ن

-دلم تنگ میشه برای مامان و خونه و حیاط سر سبز و آسمون صاف و پرستاره و  توپ فوتبال و خیابونای خلوت و انارایی که شاید دیگه رنگشون رو هم نبینم!!

 

-خاطره ای نبوده که توی این تابستونی نشخوار نکره باشم.یاد تک تک لحظه های زندگی از دوران مهد کودک و هم بازی های دختر و پسر و تاب و الاکلنگ و خمیر بازی و دعای امام زمان،دوران راهنمایی و اون حیاط سر سبز مدرسه و بوی درختای سرو و کاج ،دبیرستان و معلما و بچه های باحال و گل کوچیک و جلسه ی کنکو ر و .... بخیر!

 

-شبای قدرم نزدیکه.خیلی دردناکه که توی سه سال اخیر اصلا شبای قدر از خوابگاه یا خونه بیرون نرفتم و یا خواب بودم یا در حال انجام کارای بی ربط. التماس دعا

-شاید دیگه یه مدت طولانی ننویسم ...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ٢۸ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :

منابع کارشناسی ارشد راهنمایی و مشاوره

این پستم یه کم درسی شده و خبری از چرت و پرتای همیشگی نیست.منابع کارشناسی ارشد رشته ی راهنمایی و مشاوره موضوع مطلب  امروز وبلاگمه تا هر کسی که احساس نیاز کرد  توی این زمینه،این بلاگ بتونه بهش کمکی بکنه.

 

*لازمه قبل از همه چیز بگم که شاید این منابع کامل نباشه یا تلفظ بعضی نویسنده ها درست نباشه اما در کل همین منابع پیشنهاد شده.

*وقتی می بینم که از این همه منبع فقط سه تا کتابش رو خوندم توی این تابستونه لعنتی دیگه  برای ادامه کار انگیزه ای نمیبینم.

*رشته ی راهنمایی و مشاوره زیر گروه علوم تربیته و در مقطع کارشناسی ارشد به سه گرایش شغلی،تحصیلی و خانواده تقسیم میشه.

*اگر از بچه های ارشد مشاوره کسی این مطالب رو می خونه،منتظر نظرش هستم برای کمک بیشتر

 

1-روش تحقیق و آمار:

- روش تحقیق در علوم تربیتی.دکتر دلاور

- مبانی پژوهش در علوم تربیتی.دکتر دلاور

- آمار در علوم تربیتی.دکتر دلاور

- تستهای طبقه بندی شده آمار و روش تحقیق.ابوالفضل بیرقی

 

2-نظریه های مشاوره:

- نظریه های مشاوره و روان درمانی.دکتر شفیع آبادی

- نظریه های مشاوره.شیلینگ؛ترجمه  آرین

- نظریه های روان درمانی.شارف؛ترجمه فیروز بخت

 

3-نظریه های شخصیت:

- نظریه های شخصیت.دکتر علی اکبر سیاسی

- نظریه های شخصیت.شولتز؛ترجمه سید محمدی

- نظریه های شخصیت.دکتر کریمی

نظریه های شخصیت.دکتر کدیور

 

4-آزمونهای روانی:

- آشنایی با آزمون سازی و آزمونهای روانی.دکتر کریمی

- آزمون فرافکنی.دکتر بهرامی

آزمون هوش.دکتر بهرامی

-آزمون هوش و شخصیت.دکتر پاشا شریفی

- آزمون هوش و شخصیت.دکتر گنجی

 

5-فنون مشاوره:

- اصول روش مشاوره.دکتر شفیع آبادی

- راهنمایی و مشاوره تحصیلی و شغلی.دکتر شفیع آبادی

- مشاوره شغلی و نظریه های انتخاب شغل.دکتر شفیع آبادی

- پویایی گروه و مشاوره گروهی.دکتر شفیع آبادی

- روان درمانی و مشاوره گروهی.دکتر باقر فنایی

-فنون مشاوره و روان درمانی.دکتر فنایی

 

6-مبانی و مقدمات مشاوره:

- مقدمات راهنمایی و مشاوره.دکتر شفیع آبادی

- مقدمات در مشاوره  و روان درمانی.سید احمد احمدی

-مبانی و اصول مشاوره.سید احمد احمدی

-مفاهیم بنیادی در مشاوره.دیوید گلداراد؛ترجمه حسینیان

 

7- زبان:

- زبان 1 و 2 .دکتر طالب زاده

- منبع دیگری معرفی نشده است به جز متون علوم تربیتی..

 

 

 

 

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ٢٥ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :

از بیل و کلنگ تا کیف موبایل

فشار آب شدید،هوا خنک،مسابقات فوتبال شروع و قطعی برق هم قطع شده.میدونینن اینا نشونه های چیه؟اینا یعنی اینکه آقا جون باید بار و بندیلت رو ببندی و در بهترین شرایط  شهرستان بری تهران.

- من نمی دونم چه سری(به کسر س) توی این دسته ی بیل و کلنگه که از زمان حضرت آدم تا حالا هر کسی دست میگیره اینا رو دستش تاول میزنه!

- یعنی توی این محله ی ما یه فرقون هم پیدا نمیشه که ما این آت و آشغالای نیمچه بنایی خونه رو ببریم بیرون؟!

- بلکه به بهنونه ی ارور ۶٨٠ اینترنت و کلی سیم درب و داغون تلفن از خونه بزنیم بیرون و یه سری هم به کافی نت  بزنیم...

-تا حالا دقت نکرده بودم محله مون این همه دختر قد و نیم قد کوچولو داره،یعنی هر کسی از محله مون عبور کنه فکر می کنه که اصلا این محل بی پسره.شانس ماست دیگه؛اون زمونای بچگی ما که از این خبرا نبود!!

-هر چقدر که تاول ها و پینه های دستم خوب میشه اما احساس می کنم مغزم داره تاول میزنه از این همه ...

- تک و توک انارای آویزوون از درختای حیاط توی این بی اناری شهرستان دل و دهن و روده ی هر شکم گنده ای رو _مثل خودم_ آب میندازه.

- گاهی وقتا فکر می کنم اندازه ی گوشی موبایلم و کیف چرمی اش(که هر روز ساعات زیادی رو از هم کام میگیرن)از زندگی ام کامیاب نمیشم!!زندگی دیگه...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :

تموم شد یا شروع؟!

بالاخره  فصلی که  به همه چیز شباهت داشت الا تابستون کم کم داره تموم میشه. انتخاب واحد دانشگاه  برای خان هفتم  هم با 15 واحد انجام شد.تنها خوبیه این انتخاب واحد این بود که خیلی از دوستای دور و نزدیک رو بعد از یه مدت نسبتا طولانی دیدیم(نمی دونم وقتی امسال هم تموم بشه می خوایم چی کار کنیم؟)

 

اما برای این تابستون لعنتی و گرم و بی آب و بی برق و بی میوه  و بی سایه برنامه های زیادی داشتم که انجام نشد:

- اتمام حداقل یه دور کتابهای منابع فوق که حتی دیدن خوابش هم محاله!!

- تداوم کار خبری توی خبرگزاری های دیگه به جز ایسنا.

- سحر خیزی و پیاده روی و کوه پیمایی و طبیعت گردی

- رفتن به مسافرتهای درست و حسابی و جذاب

 

اما کارای ناخواسته و بیهوده:

- انجام یه کار غیر خبری و مزخرف(همون سوپر مارکت هر سالی)

- خوابیدن در حد لالیگا و خرسای قطبی!!

-سگ دو زدن برای کارای الکی

- ولگردی تا جایی که دیگه حال موتور سیکلتامون در حال به هم خوردن بود

- و چندتا کار دیگه که واقعا بیهوده بودش

 

تنها کار مثبت این دوماهه  دوری از برنامه های تلویزیون تا حد امکان و ورزش درست و حسابی بود  که روحم رو تازه می کرد.البته بعد از ورود  به دانشگاه و خوابگاه مجددا بر می گردیم سر خونه ی اول...

با شرایطی که الان دانشگاه علامه و دانشکده علوم اجتماعی و علوم ارتباطاتش داره دوست دارم داد بزنم :خدا لعنت کنه کسی که سنگ بنای این دانشگاه رو گذاشت.

هر چند که دیگه چیزی به کارشناس علوم ارتباطات شدنمون !! نمونده و الان دیگه سربازی و آش خوری و دوسال دیگه بیهوده تلف شدن عمر دغدغه ی اصلی شده. ای کاش راهی بود  برای فرار از ........ فرار از سربازی نه،فرار از این مملکت و از این دوره و از این شرایط  و از این لجن زار.

به خدا یه وقتایی مثل الان  آرزو می کنم که ای کاش  یه گله گوسفند و یه سگ گله و یه بقچه نون و ماست داشتم و می زدم تو دل کو ه و طبیعت و  ناپایداری نشیمنگاه این  زندگی...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱٩ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :

بی ربط

در این جهان کسی نمی خوابد هیچ کس هیچ کس کسی نمی خوابد

 

در دورترین گورستان مرده ای است

 

که سه ساله تمام ناله می کند

 

چرا که در زانو منظره ای خشک دارد.

 

و پسر ی که صبحگاه  دفن شد چنان مویه کرد

 

که به خاموش کردنش سگان را قلاده گشودند...

 

 

توضیحات بی ربط:

 

-مطلب بالا از فدریکو گارسیا لورکا بود که حسابی هم ادامه داشت اما من از این قسمتش خیلی خوشم اومد اونم همینطوری .

- امروز که توی آینه نگاه می کردم دیدم سه تا از موهام سفید شده.داریم پیر می شیم کم کم!!

- دل دردمون به آسمونا میرسه سر سفره ی افطاری بعد از 14 ساعت گرسنگی  و تشنگی و پیاده روی چه حالی می ده  تو همین وقتا.

-چقدر دیدنی بود امامزاده ی سرشک از نوادگان امام زین العابدین.داخل صحن امامزاده علیرغم اینکه  خیلی قدیمی بود اما  حس و حال  این مکان رو توی هیچ کودوم از امامزاده های نطنز پیدا نکرده بودم.

- به عنوان آخرین کلام می گم که  بالاخره انجیر ها هم رسیدند اما ،اما ،اما  ما هنوز نرسیده ایم...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :

گردو

صدای اول شهر،صدای ضربه ی چوبهای بلند به درختان گردو  است، رنگ برتر رنگ قهوه ای  دستانی است که گردو ها را از رحم سبز خود جدا می کند، بوی تند پوست کال اولین بوییه که توجه  هر کسی رو به  خودش جلب می کنه  و این طعم تلخ  فال های گردو  است که دهانهای پر آب را خشک می کند...

آنقدر بحث گردو و پایین کردن این میوه ی چوبی توی شهرها و روستاها داغ هست که دیگه فرصتی برای فکر کردن مردم به مهمترین و عمومی ترین مسائل باقی نمی ذاره.


پ.ن

- خوشحالم که خواب افتادن از بلندی ام بعد از بالا رفتن از چند درخت گردو و  پایین کردن گردو ها  تعبیر نشد!!

- علیرغم اینکه این خوابگاه بی صاحب و دلگیر سروستان هم تا بیست شهریور باز نمیشه اما دوباره جمعه برای انتخاب واحد باید بر یم تهران و دوباره در به دری و آویزونه اینو اون شدن..

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٠ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :

پیرمردان قلدر

صبح زود است.هنوز کسی در خیابانها دیده نمی شود.اثری از سر و صدای ماشینها نیست.تنها در یک لحظه   صدایی فضا را پر می کند.

داد و فریاد چند پیر مرد.وقتی بیشتر دقت می کنی ،می بینی دو نفر از هشت پیرمرد کشاورز کلاه به سر بیل به یک دست و عصا به دستی دیگر که یک پایشان لب گور است و پای دیگر سر جوی،سر مقداری آب دعوایشان شده است.پیرمردانی قلدر...

عجب هیاهویی به را ه انداخته اند این کهنه مردان. براستی چیست رمز و راز دعوای این پیر مردهای آب پرست و زمین دوست طولانی سن که عمر  دراز خود را مدیون همین آب و بیل اند...؟!

 

                                                                                                                               اینجا سرابان ساعت 6 صبح

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ٢ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :