مناظره کروبی و احمدی نژاد

حتی ننجون من هم می داند!

کروبی: من از بیابان نیامده ام

فوق العاده بود.شاید بتوان گفت تنها کسی که توانست در مدت این چهار سال به صورت رو در رو به تمام صحبت های توهمی و احمقانه احمدی نژاد جواب دهد مهدی کروبی بود.کروبی شب گذشته در مناظره اش با احمدی نژاد نه از طرف حزب اعتماد ملی که از طرف تمام کسانی صحبت کرد که از سیاست های وی در این چند سال به ستوه آمده اند.

علیرغم اینکه مجری، برنامه را با پرسیدن چند سئوال از کروبی شروع کرد اما، شیخ اصلاحات بدون توجه به این سئوالات، هجمه انتقادات و درد دل مردمی که در این چند سال با صحبت های احمقانه احمدی نژاد به ستوه آمده بودند را به سمت رئیس جمهور روانه کرد.موضوعی که احمدی نژاد به هیچ عنوان آنرا تصور نمی کرد و از نحوه جواب دادنش کاملا مشخص بود که حرفی برای گفتن ندارد.

کروبی صحبت های خود را با "هاله نور" احمدی نژاد و نقد آن شروع کرد و آنرا تا ربودن احمدی نژاد در عراق و تمسخر وی پیش برد.

احمدی نژاد که انتظار چنین حمله ای را از سوی شیخ نداشت، بدون آنکه جوابی به این سئوالات بدهد تنها به این بسنده کرد که اداره کشور به این امور ربطی ندارد.به نظرمن در واقع احمدی نژاد با این جواب ناخود آگاه به مردم دو پیام داد که عبارتند از: اول اینکه تمام این چهار سال شما را با چنین حرفهایی مسخره کردم و دوم اینکه به هیچ عنوان تصور چنین صحبت هایی را از سوی کروبی نداشت.

سپس احمدی نژاد با ارائه آمارهای کاملا دروغین و نشان دادن نمودارهایی که معلوم نیست از کدام خراب شده ای در این کشور در آمده بود، شروع به مقایسه آمار دولت خود با دولتهای گذشته کرد و عجب اینکه از تمام دولتها موفقتر بود!! وی نرخ تورمی را که تا چند هفته پیش از سوی بانک مرکزی 30 درصد اعلام شده بود را تنها 16 درصد اعلام کرد!!

اینجا بود که بار دیگر داد شیخ اصلاحات در آمد و تاکید کرد: جناب آقای احمدی نژاد من از بیابان نیامده ام که چنین آمارهایی را ارائه می دهی.حتی ننجون من هم می داند که چنین آماری صحت ندارد.چطور می شود که نرخ تورم در عرض یک ماه از 30 درصد به 16 درصد برسد؟

در ادامه صحبت های این دو نفر بازهم پرونده هایی از نظام و اتفاقاتی که هیچ کس از آنها خبر ندارد رو شد.از جمله وام 400 میلیونی صادق محصولی، درخواست 400 میلیونی احمدی نژاد از بانک و مخالفت رئیس بانک مرکزی با این کار و ....

ای کاش که این مناظرات ساعت ها و ساعت ها ادامه داشت و تمامی مسائل رو می شد.اتفاقی که قرار است سالهای آینده در تاریخ ما ثبت شود.

پ.ن. سیاسی:

- ایکاش موسوی هم مثل کروبی حرف می زد و جواب این احمقی نژاد را می داد.

- واقعا احمدی نژاد درباره مردم چی فکر می کنه؟درباره خودش چی فکر می کنه؟ اصلا فکر می کنه؟؟

- خدای من اگر اسم احمدی نژاد رو از توی صندوق رای در آوردن چی کار کنیم؟چرا ما باید تاوان تفکرات احمقانه عده ای را بدهیم؟

پ.ن.درسی:

- هنوز هیچی از درسام رو نخوندم!! جزوه 300 صفحه ای با فونت ریز جامعه شناسی دکتر پیران بی صبرانه در انتظارمه! کتاب حقوق ارتباطات و جزوه های رنگارنگ دیگه هم دارن دیونه ام می کنن!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱٧ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

مناظره میرحسین موسوی و محسن رضایی

ادب مرد به ز دولت او

همه چیز تحت تاثیر مناظره شب گذشته

مناظره امشب میرحسین موسوی با محسن رضایی سومین مناظره از سری برنامه های صدا و سیما محسوب می شد که البته با دو برنامه قبل کاملا متفاوت به نظر می رسید.

رضایی در ابتدای این برنامه با انتقاد از روند مناظره شب گذشته، از مسئولان خواست که دست از اتفاقات گذشته برداشته و به آینده و برنامه های خود بپردازند و البته تاکید کرد که مناظره شب گذشته مناقشه بوده است.

هر چند که از لحن صحبت و  لبخند های دو طرف حدس زده می شد که این مناظره بسیار آرام تر از شب گذشته خواهد بود.

میرحسین نیز در ابتدای صحبت هایش با قرائت نامه ای از مردم ایران بابت حوادث پیش آمده در شب گذشته معذرت خواهی کرد و ضمن اینکه نامه را با شعر معروف و کنایه دار "ادب مرد به از دولت او" و تکرار آن شروع کرد.

میر حسین در این برنامه فرصت بیشتری به دست آورد تا به تشریح برنامه های خود که اقتصاد در اولویت آن قرار دارد بپردازد.نکته قابل توجه در این مناظره استفاده هر دو طرف از واژه های جدید اقتصادی بود.

- به دلیل پاره ای از مشکلات قادر نبودم بیشتر از بیست دقیقه ابتدایی این مناظره رو ببینم.

- یکی به من بگه این مجری چه کاری انجام میده و چقدر پول می گیره؟؟ درست مثل مجریه برنامه ورزش از نگاه دو می مونه.(جهانگیر کوثری). این برنامه یه عادل فردوسی پور می خواد.

- میرحسین موسوی همچنان در محکم حرف زدن مشکل دارد.

- تعداد زیادی از بسیجیان کشور در نامه ای به شورای امنیت خواستار برقراری امنیت احمدی نژاد بعد از مناظره دیشب شدند.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱٥ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

پیش به سوی خونه

دقیقا دو ماه پیش بود.عید رو با خوبی و خوشی روز سیزدهم تموم و خونه رو ترک کردم.توی این مدت هم دیگه فرصتی نشد برگردم خونه.دلم لک زده واسه خونه و بیشتر از اون برای درختای توت توی کوچه که الان بوش کل محله رو برداشته.

دلم تنگ شده واسه آویزون شدن از درختای توت و آلوچه و آلو زرد.

پس پیش به سوی خونه... 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱٢ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

سلام

فقط محض اطلاع:

اولین و اساسی ترین راه برقراری ارتباط با یک انسان دیگر، سلام کردن و جواب سلام دادن است همین!!! پس بیایید جواب سلام رو هیچ وقت فراموش نکنیم!!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ٩ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :

بهترین مسافرت به اصفهان پایان یافت

سفری پر از حاشیه،سرشار از خاطره

مسافرت اصفهان هم با تمام خوشی ها و حاشیه هاش به پایان رسید.هر چند که  صبح خوابم برده بود و چیزی نمونده بود از پرواز جا بمونم اما بالاخره سفر یک روزه و پرفشار ما!! به پایان رسید.اعتراف می کنم این بهترین سفری بود که در چند سال اخیر به اصفهان داشتم.

به محض اقامت در هتل اصفهان، اکثر خبرنگارا توی رختخواب فرو رفتن و تا ساعت ١١ صبح حسابی خوابیدن.توی همین زمان بود که فرصت رو غنیمت دونستم و با داداشم (که از بد حادثه اصفهان زندگی می کنه) یه دوری توی شهر زدیم و آخر سر هم  با حضور در پارک کوهستان، با تلکابین قله کوه صفه رو فتح کردیم!!

 تمام سفر ما یه طرف، جایگاه ویژه شلوغ و بی نظم خبرنگارای ورزشگاه فولادشهر و جشن قهرمانی به مراتب بی نظم تر از اون طرف دیگه. بی نظمی به حدی بود که هنگام جشن قهرمانی یه چند تا باتوم ناقابل از سربازای اصفهانی نوش جان کردیم!

 نکته قابل توجه جشن قهرمانی ذوب آهن، خوشحالی بیش از حد عیسی اندوی دروازه بان سنگالی ذوب آهن بود که به طرز عجیبی خوشحالی می کرد و می رقصید و در مصاحبه با شبکه خبر ضمن تشکر از مادرش می گفت (با لهجه سنگالی - فارسی): مامان مسی‌(همون مرسی)، مامان ممنون، من این قهرمانی تقدیم می کنم به مامان که الان داره من رو از تلویزیون می بینه!!

_ حیف که نمی تونم عکسا و فیلمهایی رو که خودم با گوشیم گرفتم رو براتون بذارم.قشنگ و دیدنی!

  

پ.ن:

- این روزا بدجور دلم می گیره، خیلی زود دلگیر می شم، خیلی زود بهم برمی خوره ، خیلی راحت و زود از آدما بدم میاد، خیلی راحت به هر کسی که  ازش بدم بیاد فحش می دم، به زور می خندم و ...

- فقط یه نفر باید یک ماه وقت بذاره من رو  از شوک تموم شدن دوره لیسانس توی دانشکده علوم ارتباطات علامه در بیاره!

- نتایج ارشد اومد ... و دیگر هیچ!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۳ خرداد ۱۳۸۸
تگ ها :