نسل سوخته

ما حرامزادگان آن نسلیم

که زنانش نیمه شب

با موشک های داغ پنج متری

هم خوابگی می کرد

و مردانش

بر روی مین های ضد نفر

بالا و پایین.

 

از بلاگ "در عالم خلسه"

+ امروز مزه واقعی زهر مار رو چشیدم. انگار لای ساندویچم به جای گوجه و خیار شور خرده شیشه ریخته بودن. دوغ، طعم شوکران داشت وقتی با اشک و بغض از گلو پایین می رفت...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ٢٩ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :

به کدامین گناه زنده ایم؟

در قرن ٢١

زنده به زور

همان زنده به گور است در قرن جهالت!

گوری از دروغ و ریا و تزویر...

آنها زنده به گور بودند و ما زنده به زور!

 

+ برای مرغ سحر: نمی دونم چرا برات تلخم! ولی کاشکی خودتو معرفی می کردی. منتظر  می مونم...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ٢٧ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :

آنها نه خبرنگار می شوند و نه خواننده!

در رفت و آمدهای بی شمارمان به این نتیجه رسیدیم که در خیابان "ارباب مهدی"جوانانی وجود دارند که ماحصل قهرشان از پدر و مادر باز کردن یک باب مغازه لباس کودک و یا یک بقالی کوچک است! این استعدادها در ترانه ها و یا در خبرها شکوفا نمی شوند!

+ "روح درد" هم از آن جمله دردهایی است که می توانی به وفور در این مملکت پیدا کنی؛ راستی به روح اعتقاد داری؟!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :

چیزی فراتر از احکام پتر کبیر!

نفوذ روسیه این بار به فوتبال ایران

خبر ساده و در عین حال سنگین است. فدراسیون فوتبال ایران که بعد از ناکامی در صعود به جام جهانی دستخوش شدیدترین اتفاقات و حوادث "در نوع خود بی نظیر" بوده است این بار با روسیه همکاری خواهد کرد!

علی کفاشیان، رئیس صادق، منصوب و در عین حال بی عرضه فدراسیون فوتبال که این روزها صحبت از برکناری اش بیش از هر خبر دیگر به گوش می رسد هفته گذشته با سفر به روسیه اخبار خوشی را برای فوتبالدوستان با خود به عنوان سوغات آورده است!

کفاشیان که کلمه "خوب" را بیش از چندین بار در مصاحبه هایش به کار می برد این بار این تعاملات را بسیار خوب دانست! کفاشیان

پ.ن:

دست از سر ما بردارید. خواهش می کنم. خواهش می، خواهش، خوا...

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢۱ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :

در جواب نوشته های یک دختر هار!

همه ما ته سیگار های له شده در جاسیگاری ِ دنیا نیستیم! شاید ما آن دود سیگار تبعید شده به خارج از ریه هایی باشیم که تنها جرمشان تسکین حال دیگران است!

+ انگیزه که برای انجام کار نباشد، ناپایداری نشیمنگاهش، ذکر مدام ساعات کارت می شود!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۸ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :

قلمت را به تومان هزاری نفروش!

تو هم خبردزدی را به خبرنگاری ترجیح دادی... در این بحبوحه که همه می دزدند شاید تو هم گناهی نداشته باشی همکار!

+ درست لحظاتی بعد از خروج از سالن سینما بود که تصمیم گرفتیم به دلیل هزلیات و چرندیات و چند تا "ات" دیگر فیلم "پوپک و مش ماشاالله" ، فیلم های سینمایی را تا اطلاع ثانوی در زمره فعالیت های تحریمی خود قرار دهیم.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱٦ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :

تغییر بر تمام شعارهای امسال ارجحیت دارد

می دونی چیه؟ توی دنیای واقعی انگار خودمو توی یه تیوپ لاستیکی فشرده کردم. نه به کسی خیلی نزدیک می شم نه خیلی صمیمی. تقریبا رسمی. شایدم خشک و به قول همکاران یبس! محدودمو با سیم خاردار از دیگران جدا کردم. نه از ته دل گریه می کنم و نه با تمام وجود می خندم. با دوستای صمیمیم صمیمی تر شدم و با بقیه در حد سلام و احوالپرسی.

می دونی چیه؟ واسه همینه که به دهکده ی اینترنت پناهنده شدم. یه دنیای دیگه واسه خودم ساختم با خشت هایی از جنس دوست. از جنس تو. از جنس ندیدن. توی این دنیاست که "آنها دوست من هستند مگر آنکه خلافش ثابت شود" شعارم شد و  دوستان کاه گلی پیدا کردم و ...

می دونی چیه؟ می خوام یه کم عوض بشم. من باید قبل از هر چیزی خودمو  از رحم انزوا بیرون بندازم. باید بند ناف تنهایی رو  با تیغ دوستی قطع کنم. باید دنیای واقعیم رو هم با خشت و گل بسازم نه سیمان و سیم خاردار...

 می دونی چیه؟ اصلا نمی دونم چی دارم می نویسم. اصلا بی خیال. زیاد جدی نگیر. خودتو تغییر بده همین!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱٤ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :

گلایه ای زیر زمینی و خاک خورده!

"آقای احمدی! نمی دونم چرا یه مدته نسبت به اطراف و آدمای دور و برتون بی تفاوت شدید. خیلی دوست داشتم در حضور خودتون گلایه می کردم... "        20/ 12/ 1385

دیشب که توی زیرزمین خونه لا به لای کتابها و جزوه های خاک خورده دانشگاه خاطراتمو نشخوار می کردم، انتهای کتاب "کارنامه اسلام" جمله بالا رو دیدم. ترم چهارم. کلاس درس استاد موحدی و اگر اشتباه نکنم یکشنبه صبح ها. د گلایه کن دیگه لعنتی...!

+ امید است که در سال 89، 8 مان گرو 9 مان نباشد! (کپی پیست از donkey2)

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۱ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :

شعار هفته 2

دیوانه ( و شاید بی خیال) باش تا کامروا باشی!

+ دقت کردید اکثر ما ایرانی ها بیشتر از اونکه دوست داشته باشیم از فرصت های پیشرفتمون استفاده کنیم، دوست داریم در  تکرار  فرصت های از دست رفته گذشته غلو کنیم؟

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ٩ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :

سوسن خانوم / ابرو کمون!

ترانه "سوسن خانوم" گروه باراباکس (برو بکس) رو که حتما شنیدید.  چه فاکتور و ویژگی هایی در این ترانه باعث می شود تا حتی یک کودک سه ساله به شدت به اون علاقه مند بشه؟!

+ جایی می خوندم که در این آهنگ بسی مردسالاری موج می زنه. نظر شما چیه؟

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ٧ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :

باید به چشم هایم نگاه می کردی

با نگاه هایم به صورت و چشمانت سیلی "دوستت دارم" می زدم اما اشتباه کردم؛ چشم هایت بیش از اندازه ضعیف بود! "دوستت دارم" گفتن هایم را تنها از چشمانم بخواهید نه از زبانم.

+ هر چه به روزهای پایانی تعطیلات (بخوانید علافی) نزدیک می شویم دلم بیشتر هوای اینترنت می کند. فردا اصفهان را در خواهیم نوردید...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ٦ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :

فعلا تنهام بذارید

نگاه کردن به آسمون صاف و پرستاره این شهر کوچیک توی شبهای تنهایی برام شگون داشته...

+ از دید و بازدید عید متنفرم. فعلا در حال فرار از مهمانان و رسیدگی به امور شخصی می باشیم! طعم ملس چاقاله هم در باغهای این شهر برای خود عالمی دارد!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ٢ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :

س مثل سکته

عمه سکته کرد و یک سین دیگر در روز اول عید به هفت سین مان افزود، برایش دعا کنید! عید همچنان بی صفاست...

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :