خودکشی بی صدای سبزها!

شرم می کنند که رگ غیرتشان بیرون می زند

و سرخ می شوند؛

برگ های با غیرت...!

از برهنگی درختان!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز ٢٢ آبان ۱۳۸٩
تگ ها :

سرب می مکیم!

چه تلخ دوایی است

قرص ماه

برای درمان شب ادراری ابرهای پاییزی!

 

+ تشنه بارانم!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱٦ آبان ۱۳۸٩
تگ ها :

آنمی سیاسی!

خون دل به خوردمان می دهند

اما

هنوز کم خونی داریم!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳۸٩
تگ ها :

میان این همه ناباور خیال پرست!

به نوشت - لرزه هایی نیاز دارم تا گسل های خاموش مغزم را تکان دهد. روزمرگی آزارم می دهد...

 

* از آرشیو اسفند.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ۳ آبان ۱۳۸٩
تگ ها :

At the time s cemetery

تن زخمی و بی جان ثانیه های عمرم را ببین که هر روز روی شانه های دیکتاتوری، تشییع می شوند در تابوت بی خیالی... غریبانه!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱ آبان ۱۳۸٩
تگ ها :