take sanctuary to old days

تیرماه هم دارد می گذرد و من هنوز حرفی ندارم برای گفتن، در روزهایی که همگان زیر قیمت ها کمر خم می کنند و زیر نور خورشید دوش سرطان می گیرند!

خیلی هنر داشته باشم دستم را دراز می کنم، تکه ای از آن روزهای نوستالوژیک تیرماه را می گیرم و آنرا برای دقایقی در دهانم می گذارم...، آنقدر که خاطراتش خیس بخورد و طعمش دوباره به جانم ریخته شود، تا مسکنی باشد برای "زنده گی" دردناک... آن روزهای نه چندان دور، آن روزهای نه چندان نزدیک.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ٦ تیر ۱۳٩٠
تگ ها :