درود باد بر این موکب خجسته، درود *

آخرین روز کاری سال 92 عجیب دلگیر شده. زمان در کندترین حالت ممکن می‌گذرد. صدای انفجار از تمام خیابان‌های تهران بلند است. پای پنجره "اردیبهشتی‌" ایستاده‌ام و بی توجه به این دلگیری، اتفاقات امسال را لابه‌لای فریاد باروت‌های گرم مرور می‌کنم. سالی سرشار از تجربه‌ها ناب و نو. 12 ماه 92، یکجا، به اندازه چند سال تجربه‌ساز بود. چالش‌ها و اتفاقاتی که هر کدامشان نقطه عطف روزها، ماه‌ها و سال‌های بعد خواهد بود. حالا سراپا در انتظار سومین سال از دهه 90 نشسته‌ام. به امید تجربه‌های خاص؛ چالش‌های جدید.

 

* ملک الشعرای بهار

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ٢٧ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها :

خوش بود دامن صحرا و تماشاى بهار *

از احمقانه‌هایشان یکی هم این که در حیاط‌مان درخت نمی‌کارند تا اتومبیل‌هاشان، آهن پاره‌هایشان، جای پارک داشته باشد.

 

* سعدی

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱٧ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها :

در زمانه پروانه‌ها *

... «بابا کمی بلند حرف می‌زند و در این شب روشن و آرام همگی سکوت می‌کنند. ناگهان، تاریکی پر از جاسوسانی می‌شود که پول گرفته‌اند که حرف‌ها را بشنوند و به سازمان امنیت گزارش بدهند. دون  انریکو ادعا می‌کند تروخیو برای اداره مملکت نیاز به زمان دارد. دختر دون انریک می‌گوید وقتش رسیده زنان حکومت را به دست بگیرند.

کلمات تکرار می‌شوند، تحریف می‌شوند و کسانی آنها را از نو بازگو می‌کنند که ممکن است به ایشان حسادت ورزند. کلمه ها به کلمه ها دوخته می‌شوند تا به کفنی تبدیل شود که هنگام یافتن جنازه‌های تلنبار شده‌شان در گودال با آن به گور سپرده شوند، جنازه‌هایی با زبان‌های بریده چون زیاد حرف می‌زدند» ...

* خولیا آلوارز

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها :