خوابگاه بی امکانات

دسترسی نداشتن به اینترنت و کامپیوتر توی خوابگاه و دانشگاه مهمترین دلیل عدم به روز رسانی وبلاگم بود.توی این مدت دلم خیلی برای بلاگ و دوستام تنگ شده بود و از اینکه دوستان بهم اظهار لطف داشتن ممنونم.

نمی دونم تا حالا زندگی مرفه توی خوابگاه!!نصیبتون شده و از کمبود امکاناتش ناله کردین یا نه  اما برای دانشگاه علامه که عنوان بزرگترین دانشگاه علوم انسانی خاورمیانه رو یدک میکشه باید متاسف بود.

واقعا جای تعجب و تاسف و مهمتر از همه نگرانی داره که چرا مسئولین از در اختیار قرار دادن کمترین امکانات تفریحی و علمی برای  بچه های خوابگاه و دانشگاه  کوتاهی  می کنن و  هر سال داره این موضوع بدتر میشه.ما که سال آخر  زندگی توی خوابگاه سروستان رو تجربه می کنیم هیچ دلخوشی جز دور هم نشستن و چرت و پرت گفتن نداریم.باور کنید توی اینطور مواقع هیچ انگیزه ای برای کار و درس نیست.

شاید توی خوابگاهی که کمترین خلاف خیلی از بچه هاش کشیدن سیگار و قلیون و سیگاری و علف و خوردن انواع و اقسام قرصهای اعتیاد آور مثل ترامادوله و نوشیدن انواع عرقیجات و مشروبات الکلی به یه رسم تبدیل شده،دور هم نشستن و چرت و پرت گفتن گناه زیادی نباشه. تازه کشیدن تریاک رو هم اضافه کنید به کارهای بالا (که به قول یکی از بچه ها بیش از بیست نفر تریاکی توی خوابگاهه) تا بفهمید چی داره به سر دانشجوهای دانشگاه علامه و دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات میاد.این وضعیت خوابگاه سروستان یا  به قول خودشون شهید ورامینی!توی این چند سال اخیر است.

توی دانشکده هم که دیگه اوضاع بدتره. خیلی ها انتقاد می کنن که چرا بچه ها می شینن توی حیاط و دختر بازی و پسر بازی می کنن.اما واقعا این تقصیر بچه ها نیست.

وقتی توی دانشکده علوم ارتباطات و اجتماعی علامه که 2 هزار نفر جمعیت داره تنها هفت کامپیوتر وجود داره و هیچ امکانات ورزشی برای بچه ها تدارک دیده نشده و از اکران فیلم و موسیقی و کنسرت و اردو و برنامه های سرگرم کننده خبری نیست به خدا باید به بچه ها حق داد.

تازه وقتی رئیس  دانشکده جناب آقای دکتر "سام... "خودشون دخترای دانشگاه رو به بهونه های مختلف به اتاقشون می کشن و باهاشون با ناز و عشوه حرف می زنن و خودشون رو به دخترا نزدیک می کنن و حتی اونا رو لمس می کنن دیگه چه انتظاری از دانشجوهای بدبخت وجود داره.(این قسمت آخر رو حداقل از زبون 10 تا از دخترای دانشکده شنیدم.)

پس الکی به دانشجو گیر ندید لطفا!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ٢٤ مهر ۱۳۸٧
تگ ها :