طالبان بهشت

و گنجشک بر بلندای آسمان پر می زند

چشم دوخته بود به آدمیان

عالمان را می دید که مشغول علم خویش اند

و تاجران را که مشغول تجارت

و حقیقت طلبان را که در پی حقیقت اند

و کشاورزان را که دانه می کارند

خدا گفت :چه می بینی؟

گنجشک گفت: بندگانت راکه هر یک از راهی قدم به سوی تو بر می دارند.

خدا گفت :و به گمانت پاداش همه ی شان بهشت خواهد بود؟

گنجشک پری به شادی باز کرد و گفت: آری یقینا چنین خواهد بود

خدا گفت: هرگز!

گنجشک بی حرکت ماند.

گفت: اما...

 و سکوت کرد.

خدا گفت: آیا نمی بینی برخی عالمان را که چگونه علم خویش را از مردم و حتی از یک دیگر دریغ می دارند؟

و تاجرانی که از مال خویش کم می گذراند ؛

و کشاورزانی که چون دانه ای سر به خاک فرو برده و سر برون نیاورده اند و بار نداده اند؟

و ....

گنجشک سر به زیر انداخته بود .گویا فرشتگان و قدسیان هم !

صدایی ازملکوت خدا  به گوش نمی رسید.

خدا گفت :پس اگر عالمان گرفتار حسد ورزی اند و تاجران مشغول خیانت و حقیقت جویان در غفلت و کشاورزان در جهالت؛

 پس کجایند طالبان بهشت من؟!

                                                                                                                                             

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها :