عقد و برف و خاطره

١- برف آروم آروم شروع به باریدن می کنه.همه به جز ما(خودم و سروش و مجتبی) دنبال یه کاری هستن.یه سری جلوی آینه آرایش می کنن.یه سری دنبال شلوار،تعدادی هم دارن خودشون رو توی آینه برانداز می کنن.مامان طبق معمول زودتر از همه حاضر و جلوی در ایستاده.

٢- بارش برف ادامه داره.من و سروش و مجتبی بی خیال نشستیم پای کامپیوتر و لپ تاب و در حال بازی هستیم.ذهنمون البته سر سفره ی عقد پسر عمه است که دیگه مامان و آبجی و داداش و زن داداش و سجاد هم باید بهشون رسیده باشن.

٣- شدت برف زیاد شده.با صدای بوق ماشین اون یکی پسر عمه، با لباسایی که هیچ نشونه ای از رفتنمون به مراسم عقد نداره، سوار ماشین میشیم و .... می رسیم به مراسم.

۴- رقص؟! باور کنین به همه چیز شباهت داشت الا رقص. با اون آهنگای رپ که "دی جی" مراسم تدارک دیده بود فقط باید یه جوری دست و پات و تکون می دادی همین.هیچ شباهتی به رقص نداشت.تنها شیرینی این قسمت فقط شاباشش بود!!

۵- از بارش برف مشخصه که باید فردا پارو به دست بشیم. بعد از خوردن شام مفصل مراسم عقد، حدود یک کیلومتر پیاده روی و سرسره بازی و برف بازی و کم کردن فشار معده با سروش در دستور کار قرار گرفت.

۶- الان هم در خدمت شما و ثبت یه خاطره بدون توصیف ....

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ٢٧ آذر ۱۳۸٧
تگ ها :