حسش نیست

نمی دونم دیگه چی بنویسم.اصلا دیگه کم کم داره حس نوشتن از بین میره.کمبود سوژه نیست که کمبود حس و حال نوشتنه اما با این حال:

بالاخره خوابگاه هم تعطیل شد.وقتی که شب بر می گردی خوابگاه و با زحمت خودتو میندازی توی این زندون و ساعاتی هم با قطعی برق رو به رو می شی، تازه اونوقته که قدر این زندون کثیف و بی امکانات رو می دونی.

در راستای تعطیلی خوابگاه از امروز به مدت دو شب مهمون و مزاحم خواهرم می شم...!!

- چقدر تعارض بین دیدن فوتبال پرسپولیس با الشباب و رفتن به چهارشنبه سوری و مراسم رقص و ... سخته!! چه زمانه بدی شروع میشه این بازی!

- اهم برنامه های عید برای من اینگونه خلاصه میشه:

١- انجام دو سه تا تحقیق کمرشکن!

٢- کم کردن دید و بازدید و خوابیدن کمتر از اون

٣- دور شدن از شهر و زدن به دل طبیعت و کوهنوردی

۴-انجام ورزش هایی همچون شنا و فوتبال و ... چند تا دیگه برنامه عقب افتاده

- می دونم که یکی از این کارا رو هم انجام نمی دم پس بیخودی حسادت نکنید!!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز ٢٧ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها :