پیش به سوی اصفهان

فکر می کنم طلسم عدم مسافرت توی عید نوروز شکسته شد و اگر خدا بخواد فردا به مدت دو روز راهی اصفهان هستیم.

هر چند که در شهری نزدیک به اصفهان زندگی می کنیم اما، پیش از این سه یا چهار بار به اصفهان سفر کردم.البته اگر بگیم اردو خیلی بهتر از مسافرته.دو بار برای مسابقات دو و میدانی استان و یک بار هم  همراه سایر بچه ها به عنوان یه اردوی سیاحتی یک روزه.

مجتبی من رو توی این سفر همراهی می کنه و این مسافرت به طور مطلق مجردی صورت می گیره!! امیدوارم بتونم از آثار باستانی متعددی که توی اصفهان بوده(و من تنها منار جنبونش رو از نزدیک دیدم) دیدن کنم.

پ.ن:

- عید امسال تا الان دو تا دستاورد مهم برای من داشته: یکی اینکه فهمیدم چقدر فک و فامیل با هم دشمنن و به خون هم تشنه که دقیقا مصداق جمله " من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد" بود و دوم اینکه چقدر مردم به تلویزیون و برنامه های پوچ و بی ثمرش علاقه مندن.

- شاید توی این مدت روی هم رفته دو تا فیلم هم ندیده باشم!

- یعنی میشه یه روزی تمام فامیل و آشنایان تمام کدورت هاشون رو کنار بذارن و تمام عمر با تمام صفا و صداقت زندگی کنن؟؟!!

- تمام خاله های مامانم  از خاله زهرای ۶٠ ساله تا خاله بنی ٣٠ ساله رو دوست دارم.همشون با محبت و مهربونن...

- بالاخره عکس کنار بلاگ رو هم مجبور شدم عوض کنم.قدم بلنده اما در کنار این در غول پیکر حرفی برای گفتن ندارم!!

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ٦ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها :