یکی بود یکی نبود

من برای سالها می نویسم. سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند. افسوس که قصه مادربزرگ درست بود، همیشه یکی بود و یکی نبود ...

- خوب یا بد متفاوت از گذشته نوشتم.

- یکی بود یکی نبود، یکی هست یکی نیست، یکی خواهد بود و یکی نخواهد بود...

- شانسی به این عکس و نوشته رسیدم.از یه بلاگی که اسمشم نتونستم تلفظ کنم.

- دلم تنگ شده واسه شبای تابستون که رو تخت ایوون دراز می کشیدم .وقتی برق می رفت زل می زدم به آسمونی که پر بود از ستاره های جور وا جور و قشنگ.واقعا دیدنی بود.اونوقت عبور یه شهاب تمام آرزوهایم را فاش می ساخت!

- خوشبختانه یا متاسفانه نیستم یه چند روز...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها :