بهزاد و فرنوش

هنوز توی شوکم.فرنوش و بهزاد خودکشی کردن.اصلا باور نمی کردم.غیر قابل تصوره.بغض گلوم رو گرفته و هیچ حرفی نمی تونم بزنم.

بعد از اینکه آقای هدایت فوت کرد، تمام مشکلات شروع شد.فرنوش از خود فروشی مادرش ناراحت بود.ناراحت از اینکه مادرش به بهزاد،(نامزدش) پیشنهاد دوستی و ... داده بود.

فرشته (مامان فرنوش) دو روز بعد از اینکه از خارج برگشته بود، بهزاد رو به ویلای خودش کشوند تا ...

پ.ن:

- هنوز توی شوکم.باورم نمیشه که داستان بهزاد و فرنوش (که اصل داستان به اسم یاسمینه) اینقدر تلخ و زیبا تموم بشه.

- برای اولین یه رمان ایرانی رو با اشتها و ولع زیاد خوندم!

بعد نوشت:

- امروز هشتم شهریور ١٣٨٨.حالم اصلا خوب نیست...

- حالم از چاکرم، نوکرم و خیلی مخلصیم گفتناش به هم می خوره.از صدتا فحش برام بدتره!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ٧ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها :