پنجره

کافی است کمی اتوبوس شلوغ باشد و فشار مردم بالا.کافی است سر درد داشته باشی و اندکی سوء هاضمه.کافی است مورد توبیخ مدیری قرار گرفته باشی و ...

آنوقت دیگر گرما و سرما ندارد."بی آر تی" و خصوصی و بلیطی ندارد.آنوقت است که حتی به بهانه لگدمال کردن کفشت چشم قره می روی، نگاهت که تیزتر شد زیر لب غر می زنی،صدایت که بلندتر شد داد و بیداد می کنی، فحش می دهی و در انتها سیلی می زنی و ...

مردمان تمدنی که روزگاری دنیا را مسخر خود ساخته بود و کاخهای آسمانخراشش چشم جهانیان را حتی تا قرن ٢١ مبهوت می کند، مردم تمدنی که روزگاری از سریعترین وسایل ارتباطی دنیا برخوردار بودند و به نیکویی زبانزد، در فرهنگ و قانون و احترام تک صدای جهان بودند، اینک کار به جایی رسانده اند که با لگد مال شدن کفشهایشان جهان را پیش چشمان دیگران می آورند...

پنجره نوشت:

- هوا گرم و نامطبوعه.نفسم بالا نمیاد.بی زحمت یکی اون پنجره رو باز کنه!

- چطوری می شه یه پنجره رو باز کرد و دستها را برای پرواز؟ 

پی.نوشت:

- دو نفر ظرف یک هفته در مترو خودکشی کردند.یکی هفته گذشته در ایستگاه دروازه دولت و دیگری روز گذشته در مترو طرشت.اسم خودکشی رو این روزها بیشتر خواهیم شنید.

- سه ماهه که حقوق نگرفتم.وعده سر خرمن هاست که همچنان ادامه دارد.البته همه می دونن ما هم مثل خیلی از مسئولان برای رضای خدا کار می کنیم نه پول!! ولی خب صاحب خونه رضایت خدا رو دوست نداره!!

دانشگاه نوشت:

- دلم لک زده واسه نشستن روی نیمکتهای سبز دانشکده که از قرار معلوم امسال دیگه از اونا خبری نیست.در اقدامی بی سابقه حتی به نیمکتهای سبز دانشکده هم رحم نکردند و اونا رو با نیمکتهای فلزی قهوه ای رنگ تعویض نمودند.

- لیسانس/ ١۶:۵٠/ تمام.تا باد چنین بادا...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱٦ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها :