شب قدر؟

واقعا شب قدر بود؟ فکر می کنم اگر توی خونه می نشستم و با خودم خلوت می کردم سنگین تر بود.شب قدر بود و برای من بی قدرترین شب زندگی.عادی و خنثی که نه ولی تماما تصنعی بود.

قصد پایین آوردن ارج و مقام این شب رو ندارم که در ناقص بودنم شکی نیست اما،‌ انگار حسی مانع درک این شب برای من شد.جایی که مداح مجلس برای گرم کردن چشم های مردم و به گریه نشاندن آنها مدام نام امام حسین را به زبان می آورد مرثیه های تکراری ...

برای من قابل درک نیست که شب ضربت خوردن امام علی چه ارتباطی به امام حسین و صحرای کربلا دارد، چه ارتباطی به دستان حضرت عباس و می نوشیدن مسیح دارد، چرا باید یاد و خاطره ٧٢ شهید کربلا (که در تمام مجالس عزای ایران اعم از ختم و شب هفت و چهلم و سالگرد، مجزای از ماه محرم صفر دائما در گوش ایرانیا تکرار می شود) در شب محراب خونین امام علی باز هم آویزه گوش مردم شود؟

بی ربط نوشت:

- نمی دونم حسین از تکرار اسمش توسط این ... چه حسی پیدا می کنه؟

- هیچ چیز برام قابل باور نیست.تصنعی است این روزها همه چیز.

- اگر فقط و فقط یک راه وجود داشته باشد، حتما پیروز می شوی.

- احساس می کنم ٢٣ سال احمق بودم!من دوباره متولد شدم.این حماقتم ارتباطی به شب قدر نداره.موضوعات دیگه رو شامل میشه.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ٢٠ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها :