تنها ترین مرد دنیا

اگر بگویم تنها ترین مرد دنیاست اغراق نیست.پیر، شکسته و زمین گیر.گوشت بدنش در عرض سه ماه کاملا آب شده و تنها استخوانهای برآمده از زیر پوست است که با عقب راندن ماهیچه ها جای آنها را گرفته است.

توان راه رفتن ندارد.صورتش همانند یک جاده خاکی پر از چین و چروک و دست انداز شده است و دندان مصنوعی اش از فرط لاغری از پشت لبهای افتاده خودنمایی می کند.لرزش دستانش شدت گرفته است و اصولا دیگر عنصری به نام حافظه برای او معنا ندارد.خبرهای تکراری را از هر کس که نزدیکش است پرس و جو می کند، دشنام می دهد به هر کس که در جلوی چشمانش باشد یا نامش را بشنود.

شاید از آخرین باری که تمام فرزندانش را یکجا و با هم دیده باشد چهارسالی بگذرد.بهانه می گیرد و غر می زند.با دشنام هایش است که همه را از خود فراری داده.

انگار نه انگار که تا دو سال پیش او مردی بود بلند قد و به ظاهر سالم، پیاده روی هایش زبانزد عام و خاص بود و گوشه نشینی برای او واژه ای غریب.

با این حال هنوز در دو حالت سرحال و کیفور می شود: زمانی که سیگار "۵٧" را آتش زده و دود می کند و زمانی که طبق روال گذشته شعر می خواند و برای هر صحبتی که به گوشش می رسد جمله ای نغز و  یا تک بیتی شیرین می خواند و در حالی که دود سیگارش را در فضا معلق می کند، خنده اش را بلند بلند به رخ همه می کشد.

همه او را با دایی حسینش مقایسه می کنند اما دریغ از اینکه او از دایی خود نیز تنها و غریب تر مانده است...

- خوشحالم پرشین بلاگ رفع فیلتر شد همین!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢٥ شهریور ۱۳۸۸
تگ ها :