طعم تلخ شوک صبحگاهی

صبح اول صبح (حدود ساعت ٩ !) مثل یک خبرنگار وقت شناس، بعد از پشت سر گذاشتن ترافیک صبحگاهی و فشارهای چند جانبه در فشار تی! (بخوانید بی آر تی) و با بیرون آمدن آخرین شیره های خواب از بدنت، با انرژی زیاد در حال تایپ خبر هستی. به حدی که از شدت این انرژی صفحه کلید و میز کامپیوتر در حال بالا و پایین رفتن است!!

به یکباره می شنوی که بعد از گذشت دو هفته از حضور کارآموزانی که در این شهر غریب تو تنها امیدشان برای پشت سر گذاشتن این دوره یک ماهه هستی و واسط حضورشان در اینجا،‌ با دستور مقامات عالی رتبه!! و تنها بعد از  چهار جلسه  دیگر حق حضور در این محل را ندارند.

پاهایم منقبض شد با شنیدن این خبر و صدایم لرزان در جواب کسی که او هم از من شرمنده تر بود... شوک صبحگاهی با شکمی خالی.چه طعم تلخی دارد.

-خدایا چطوری بهشون بگم بعد از چهارجلسه دیگه اینجا نیاید؟چطوری بهشون بگم مخالفت کردن؟چطوری بگم ...؟

- کاش لااقل از اول می گفتن اجازه نمی دیم.اون موقع شرمندگی نداشت به خدا.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز ٢ آبان ۱۳۸۸
تگ ها :