راندن

خدا مرا از بهشت راند

از زمین ترساند

شما مرا از زمین راندید

از خودتان ترساندید

من اینک کنار شیطان آرام گرفته ام

که نه مرا از خویش می راند و نه از هیچ می ترساند

 

برگرفته از بلاگ هرزگی های من

پ.ن.شماره یک:

تمام آرزوم این شده که هر چه زودتر پنجشنبه از راه برسه تا بتونم یه ساعت بیشتر بخوابم.همش یه ساعت!

پ.ن.شماره دو:

فقط دارم وقتمو تلف می کنم.من نمی خوام یکی مثل بقیه بشم...

پ.ن. شماره سه:

عاشق قدم زدن تو خیابون انقلابم.از چهار راه ولی عصر تا میدان انقلاب.برای رسیدن به کلاس.ساعت ۴ بعد از ظهر.عاشق اینم که هر روز سر کلاس زبان اشتباه کنم و خودم به اشتباهم بخندم.

فصل الخطاب:

لامسسب دلم برات تنگ شده!می فهمی؟می خونی؟ تو هم مثل خیلی های دیگه اشتباه کردی؟ نه.تو که اینطوری نبودی.هر کسی درباره من اشتباه می کرد تو که اشتباه نمی کردی...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز ٢٥ آبان ۱۳۸۸
تگ ها :