نیا باران

نیا باران

زمین جای قشنگی نیست

من از جنس زمینم و خوب می دانم

که گل در عقد زنبور است

اما یک طرف سودای بلبل، یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست می دارد

نیا باران پشیمان می شوی از آمدن

زمین جای قشنگی نیست

در ناودان ها گیر خواهی کرد

من از جنس زمینم خوب می دانم

که اینجا جمعه بازار است

و مردم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه می دادند

در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند

در این جا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه می گیرند

نیا باران زمین جای قشنگی نیست

نیا باران

نیا بارن

 

* شرمنده نگاه های دست فروشان می شوم. کاش هیچ وقت نگاهم به نگاهشان نیفتد.

* خدا چقدر این روزها ملموس است. همه خدا را زمزمه می کنند.

* آخه الان وقت قطع شدن آب لوله کشی اینجا بود؟!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ٢ دی ۱۳۸۸
تگ ها :