تنهایی هایم

سوز سرما نیست که اشک هایم را روانه کرده،

سوزش تازیانه های روزگار است بر روح بیمار من

و تو بی خیال از همه جا

نیستی بدانی

نبودت اینبار بیش از همیشه تنهایی هایم را به رخم میکشد...

برگرفته از وبلاگ متناهی

 

* ای بابا؛ این رادیوی لعنتی که باز روشن شد!

 

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ٢۱ دی ۱۳۸۸
تگ ها :