دیشب چشمانم دوباره نبودنت را فریاد زد

"بیستم مهرماه" اجازه گرفت. رخصت دادی. دستانت را فشرد و بعد از مکثی کوتاه بوسه ای بر قلبت زد... سکوت حکفرما شد. لبخند روی لبهایت نشست و بی خداحافظی "صغیرانت "را تنها گذاشتی.

٩ سال است در کوچه پس کوچه های خواب و خاطره دنبالت می گردم پدر...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز ٢٠ مهر ۱۳۸٩
تگ ها :