متفاوت بخونيد

پدر از راه آمد

دستهایش خالی

کودکان چشم به دستان پدر

سفره های خالی را

پدر از پنجره بیرون انداخت

سفره ی قلبش را

بار دیگر گسترد

بچه ها آن شب هم

مثل دیگر شبها

یک شکم سیر محبت خوردند

- با اومدن فیروز کریمی به عنوان مربی تیم استقلال یه هفته ای رو در به در این تیم و این آدم و ... بودم به طوری که هر جا که فیروز و حجازی بودن من هم بودم.

- این در به دری از حضور توی جلسه ی خبری شفیع زاده (مدیر عامل استقلال اهواز) و فتح ا.. زاده (مدیر عامل استقلال تهران) شروع شد.این جلسه توی یکی از کاخ های شفیع زاده توی نیاوران بود.

- کلیه ی خبرنگاران از دیدن این کاخ که در محله ای اعیان نشین در خیابان مرجان وجود داره کف کرده بودند.حتی فیروز کریمی و فتح ا... زاده هم از وجود این کاخ هم خبر نداشتند.

- فوتبال بسته!!از خوابگاه بگم که دیروز سوییت ما تنها سوییتی بود که کاملا موکت شد و همه کلی حال کردیم خصوصا آشپز خانه و راهرو که با افتادن موکت شکل و شمایل تازه ای گرفت.

- از سر کار هم بگم که به هیچ عنوان از میزان پرداخت حقوقم نسبت به کار انجام شده رضایت ندارم و مترصد فرصتی هستم که این موضوع رو به سردبیرم گزارش کنم.هرچند که کار کردن توی ایسنا افتخاریه اما ؛نسبت به کاری که می کنم و وقتی که برای سرویسم می ذارم حقوق کمی می گیرم.

- به بر و بچه های دانشکده ی علوم ارتباطات (خصوصا روزنامه نگاری ) بگم که بیخود و بی جهت دلشون رو به این رشته و کار روزنامه نگاری خوش نکنن؛هرچند که اونا الان نمی فهمن که چه خبره!

- نمی خوام دلسردشون کنم اما از طرفی با دیدن نحوه ی درس دادن بعضی از اساتید که خیلی هم ادعاشون می شه و از طرفی بیگاری کشیدن بعضی از افراد از یک خبرنگار  کاملا از رشته و کارم  متنفر شدم .

- شعر بالا رو هم از روی دیوارهای دانشکده خوندم  و طبق معمول اسم شاعرش رو نمی دونم .هر کسی می دونه اسمش رو بگه نمی خوام سرقت ادبی!! به بدبختیام اضافه بشه.در ضمن از باران تشکر می کنم که اسم شاعر قبلی رو گذاشت.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ٩ آذر ۱۳۸٦
تگ ها :