از اين هوا متنفرم!

دقیقا با  ابری شدن و گرفتگی بیش از حد اون طی روز گذشته بود که به خودم اومدم و دیدم خیلی درب و داغونم.

- فکر نمی کردم که بارش قطرات باران اینقدر بتونه به این دلتنگی و ناراحتی و گرفتگی ام دامن بزنه؛در واقع در تمام عمرم این اولین باره که با اومدن زمستون و بارون و هوای ابری اینقدر دلم می گیره.

 - یادمه که وقتی دبستان و راهنمایی بودیم به دلیل اینکه زمین ورزش ما هیچ سقفی نداشت با اومدن برف و بارون کل زنگ ورزشمون حروم می شد.برای همین هم بود که همیشه دعا می کردیم بارون نیاد یا حداقل توی روزی که ورزش داریم این اتفاق نیفته.

- هر چند که تنفر از این هوا ریشه ای قدیمی تر داره اما اون نفرت های پاک و بی عیب کودکانه کجا و این نفرت و دلتنگی کجا؟

- به خدا نمی دونم چه بلایی سرم اومده! هر کسی من رو می بینه می گه چت شده؟اما آزار دهنده تر از اون اینکه بعضی از دوستان از شدت لطفی که به من دارند مدام می گن << بابا تو هم که هر وقت به ما می رسی هی درد و ناراحتی ات بگو!!>>

- حیف که یه کم میونه ام با مسائل مالی خوب نیست وگرنه برای بیرون اومدن از این وضعیت اولین کاری که می کردم بیرون اومدن از جو بیهوده ی خبریه.

اگر کسی فکر می کنه که می تونه به من کمک کنه یه نسخه برام بپیچه!!

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱٢ آذر ۱۳۸٦
تگ ها :