اردوی شيراز

خیلی با خودم کلنجار رفتم تا درباره ی چه موضوعی بنویسم.یه قطعه شعر درست و حسابی هم پیدا نکردم وگرنه می خواستم با شعر به روز باشم.اما اشکال نداره:

ضد حالی امروز از جایی شروع می شه که حدود ۴۰ نفر از بچه های خوابگاه دارن می رن اردو . در حالی که من نمی تونم به این سفر برم.

امروز حدود ۴۰ نفر از بچه های خوابگاه سروستان از طرف واحد فرهنگی به یه اردوی چهار روزه به شیراز می رن. طبق معمول گرفتاری های شغلی !! به من این امکان رو نمی دهند که برم خوش گذرونی.

یادمه سال گذشته هم اردوی یزد رو که بعد از عید برگزار شده بود به دلیل داشتن تحقیق و کنفرانس درس مبانی تاریخ اجتماعی (که حدود ۳۰۰ صفحه داشت )‌از دست دادم.در حالی که به بچه ها خیلی خوش گذشته بود  و حسابی  ّجوزش رو به دلمونّ  گذاشتن.

خیلی خیلی دوست داشتم سفر اولم به شیراز و حافظیه و سعدیه با هم کلاسی ها و هم اتاقی های خوابگاهم باشه.امیدوارم این واحد فرهنگی هم چنان فعال باشه و برای بعد از عید که از سر کار میام بیرون بازم برنامه ی مسافرتی داشته باشه. 

از طرف دیگه تعدادی از دانشجویان دختر دانشگاه هم بار و بندیل خودشون رو بستند که همزمان با اردوی پسر ها به مشهد برن البته نمی دونم قضیه چیه که اردوی دخترای بدبخت دانشکده ی ما همیشه زیارتیه (نمی خوام ارزش مشهد رو پایین بیارم! )

درمورد کار هم باید بگم که دیروز بعد از مدتها دو تا مصاحبه ی توپ از فیروز کریمی و ناصر حجازی توی ورزشگاه کشوری گرفتم که البته شب گذشته هم عادل فردوسی پور به اونها یه اشاره ای کرد.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ٢٧ آذر ۱۳۸٦
تگ ها :