مرتضی از تو بعيده!

- مرتضی قضیه چی بود؟

- مرتضی این دعوا که می گن چیه؟

- مر تضی از تو دیگه بعیده!

این جملات دقیقا دقایقی بعد از دعوای من و رفیقم با یکی از دانشجو های ... (شما بخونید آشغال  یا مریض یا هو چی ) دانشکده شروع شد. درست بعد از ظهر روز دوشنبه بعد از پیچوندن کلاس آمار در علوم بود که برای گرفتن جزوه ی روزنامه نگاری استاد فرقانی به انتشارات مراجعه کردیم و این آشغال هم داشت با مسئول انتشارات جر و بحث می کرد.

بعد از اتمام جر وبحثش به محض اینکه از کنار ما رد شد یه تنه ای زد و رفت.  همین موقع بود که صبر رفیقم سر اومد و فقط بهش گفت که: آروم راه برو!

اونم دنبال یه بهونه بود. رفت یقه ی رفیقم رو بگیره که منم وارد معرکه شدم و جلوی انتشارات از خجالتش در اومدیم.البته اون دلش می خواست که ما رو ببره بیرون از دانشکده و داشت همین کار رو می کرد اما ما نرفتیم.

در همین حال حراست دانشکده از راه رسید و اون آشغال پس از کلی فحش و درگیری با حراستی ها درست وسط دانشکده به شدت من رو هل داد.منم که توقع هل دادن اون رو نداشتم به یکی از بچه های دانشکده برخورد کردم و اون بنده خدا هم نقش زمین شد.

این درگیری در حالی دوباره  وسط دانشکده شروع شد که دخترا جیغ می زدن و بعضی از پسرا هم داشتن ما رو جدا می کردن.

خدا رو شکر که هم سابقه ی من توی دانشکده معلوم بود و هم سابقه ی اون.هر چند که نذاشتیم پای کلانتری به دانشگاه باز بشه و زورکی دو تا روبوسی کردیم.(البته توی اون لحظه حاضر بودم سگ رو ببوسم و اون رو توی بغل نگیرم)

البته فکر نکنید که این دعوا به همین سادگی شروع و تموم شد. باید خودتون می بودید و می دیدید که مرتضی بعد از ۸ یا ۹ سال دوباره دعوا کرد.

بعد از دعوا و تا ساعت ۱۱ شب مدام گوشی من و رفیقم زنگ می خورد که

-  قضیه چیه؟

- مرتضی تو و دعوا؟

- مرتضی از تو بعیده؟

- مرتضی ....

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ٤ دی ۱۳۸٦
تگ ها :