بالاخره تموم شد

بعد از به اتمام رسیدن امتحانام دوباره این فرصت رو پیدا کردم که پس از یه مدت طولانی دوباره بنویسم.در حالی که نتایج امتحانا تا اینجای کار اصلا مطلوب نیست اما ما که داریم یواش یواش به آخرای خط نزدیک می شیم.پس زیاد نباید این نتایج مهم باشه.

 این ترم هم حدود ۱۹ واحد برداشتم که باید برای رسیدن به خان هفتم این ۱۹ واحد هم پاس بشه ( هر دانشجوی دوره ی لیسانس هشت خان داره!!) اونوقت هی می گن رستم هفت خان رو پشت سر گذاشت.دیگه نمی دونن ما دانشجوها چی می کشیم !!(این رو برای بچه های اتاق خصوصا جعفر نوشتم)

اما نکته ای که این ترم برام از اهمیت زیادی برخورداره باز شدن یک باب جدید توی دانشگاه و اون قبول شدن داداشم توی دانشکده ی خودمونه. این قبولی هر چند که شاید برای بعضی افراد عادی به نظر برسه اما می تونه هم برای من و هم برای داداشم  یه فصل جدیدی رو از روابط  و کار و مسافرت و درس و ... باز بکنه.

از طرفی این داداشمه که باید از تمامی امکانات و اطلاعات حی و حاضر و آماده استفاده کنه و به اون مسیری که من براش تعیین کردم برسه.

  

نویسنده : مرتضی ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱٩ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :