تو دریایی و من تنها غریق مانده در باران *

2- کنج یکی از همین غروب‌های دلگیر و کثیف، مثل آدم‌های ورشکسته، روی زمین وِلو شده‌ام که یادت دوباره به مغز و استخوانم لشکرکشی می‌کند. دقایقی قبل‌ترش به اختراع گراهامبل متوسل شده‌ام تا حفره دلتنگی‌م را کوچکتر کنم. حتی آن تلفن لعنتی، آن رمزگذاری روی امواج مغناطیسی هم دردی را درمان نکرده.

1- تصوریت را روی صدایی که کیلومترها آنطرف‌تر به گوش می‌رسد مونتاژ می‌کنم. همان صدای خسته و همان تصویرهای مبهم، تومور خوش‌خیم خاطرات کودکیم را تکثیر می‌کند. بی آنکه بدانم چه می‌گویی، غرق درد مادرانگی‌ت می‌شوم که روزگاری سهامدارانش پنج کودک قد و نیم قدت بوده‌اند. حالا وقتی به خودم می‌آیم، نصیحت همیشگی‌ت که خدا نقش اولش را بازی می‌کند، در گوشم آذین می‌بندد "برای خودت، برای آخرتت".

 

* بامداد جویباری

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ٩ دی ۱۳٩٢
تگ ها :