در زمانه پروانه‌ها *

... «بابا کمی بلند حرف می‌زند و در این شب روشن و آرام همگی سکوت می‌کنند. ناگهان، تاریکی پر از جاسوسانی می‌شود که پول گرفته‌اند که حرف‌ها را بشنوند و به سازمان امنیت گزارش بدهند. دون  انریکو ادعا می‌کند تروخیو برای اداره مملکت نیاز به زمان دارد. دختر دون انریک می‌گوید وقتش رسیده زنان حکومت را به دست بگیرند.

کلمات تکرار می‌شوند، تحریف می‌شوند و کسانی آنها را از نو بازگو می‌کنند که ممکن است به ایشان حسادت ورزند. کلمه ها به کلمه ها دوخته می‌شوند تا به کفنی تبدیل شود که هنگام یافتن جنازه‌های تلنبار شده‌شان در گودال با آن به گور سپرده شوند، جنازه‌هایی با زبان‌های بریده چون زیاد حرف می‌زدند» ...

* خولیا آلوارز

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱٤ اسفند ۱۳٩٢
تگ ها :