کوهنوردی

پاهامون دیگه داشت غش و ضعف می رفت .درز کفشامون باز شده بود و شلوارامون هم سر تا سر خاری؛ ولی رسیدن به یه تیکه برف در دهم فروردین می تونه تنها علتی باشه که شما ارتفاعی حدود دو کیلومتر رو از روی کوه بالا برین.

 
اصلا شاید تصورش هم برام سخت بود که پس از سالیان دور و دارز دوباره به کوه سر بزنم و مثل دوران کودکی از اون بالا برم/بدوم/هوای پاک استنشاق کنم/مار و مارمولک ببینم /ممات و حیات رو در کنار هم درک کنم و به 
 بوته های زنده و در عین حال زرد و تیغ تیغی دست بزنم.
 

 امروز یعنی دهم فروردین می تونه یکی از تنها روزهای سال
۸۷ باشه که خیلی خوش گذشت.طبق قول و قراری که با یکی از دوستان گذاشتم قرار شد ساعت ۲ به روستای اوره که حدود ۵ کیلومتری شمال نطنزه یه سری بزنیم و اگر حسش بود از کوه هم بالا بریم اما با مشاهده ی لکه های برف در فاصله ی نزدیک به قله؛ ا
ین انگیزه بیشتر شد.
 

یه چیزی حدود یک ساعت و نیم پیاده روی و قدم زدن و دویدن توی دامنه ی کوه و دست زدن به برفای نزدیک قله تنها دوای درد یه خسته ی چند ماهه ی دودیه(از نوع تهرانی نه دخانیاتی!!) سر دردیه خواب آلوده.
 

فضای کوه توی این ماه راحت آدما رو به سمت خودش جذب می کنه. علف های تازه سبز شده/سنگهای سبز و زیبا/درختای بید برگ زده / درختچه های زرشک /درخت برهنه ی انجیر کوهی /بوته ی  سبز یشمی و سیخ سیخیه بادوم کوهی/بوی کتیرا و علفچه های کوهی که آدم رو به تمام معنا به یه دنیای دیگه می بره/ آبهای جاری روی تخته سنگها که ادم رو همانند سراب فریب می ده و در نهایت هم برف هایی که از سرمای نه چندان دور سال گذشته خبر می دن همه و همه ما رو به سمت بالا هدایت می کرد؛بالاتر و بازم بالاتر....
 

البته لازم به ذکره که چند بار نزدیک بود از کوه پرت بشیم ولی بوته های پیر و مهربون کوه با ریشه هایی که شاید به دلیل استحکام و بلندی شون کوه رو تغذیه می کنن مانع سقوطمون شدن.

                                      

                                                   

                          

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱٠ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها :