دانی که به دیدار تو چونم تشنه

سفر به عربستان، به ریاض، در این مقطع حساس سیاسی تجربه عجیبی بود. از درخواست‌های احمقانه آقای «ن» در فرودگاه برای تظاهرات کردن (!!)، از التماسش به یه نظامی رده بالا (که شاید اون موقع برای سرکوب مردم یمن عازم این کشور می‌شد) گرفته تا «لا تکلم معهم» یک عربستانی به کارگر فیلیپینیِ دلسوز که قصد داشت ما رو از تشنگی نجات بده.

از برخورد بسیار دوستانه و گرم خبرنگار روزنامه الریاض و مسئول سایت باشگاه الهلال گرفته تا رفاقت عمیق با مسئول خبرنگاران ورزشگاه ملک فهد. اینها آدمهایی بودن که مطمئنا توی یه زندگی و دنیای دیگه باهاشون آشنا بودم؛ درست مثل اتفاقی که توی راه پله‌های هتل پرینسس بلغارستان رخ داد و یا مثل تلنگر در رستوران سیتی سنتر دوبی.

نوشتنی‌ها از این سفر بسیار است و بسیار. یک بخش این سفر برای همیشه توی دلم می‌مونه تا از طریق خوابها، رویاها و یا برونفکنی‌ها به یه جواب قانع کننده ازش برسم.

+ مکه نرفتن توی این سفر روی دلمون موند. آدمهایی که چندین و چندبار مکه رفته بودن، توی این سفر هم بدو بدو، ما رو پیچوندن؛ خودشون رو رسوندن به خانه خدا تا استغفار کنن! استغفار و توبه به قیمت شکستن دل خیلی‌ها. زیارت قبول حاج آقا!

* تیتر از مولوی

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ٩ خرداد ۱۳٩٤
تگ ها :