اردو

خوش گذشت . بیشتر از اون چیزی که فکر می کردم خوش گذشت.

 حدود ساعت ۱۰ شب سه شنبه بود که از جلوی دانشکده به سمت اردبیل حرکت کردیم. از همون اول هم مشخص بود که اکیپ ده نفره ی آخر اتوبوس که شامل برو بچه های سوئیت خودمون می شد با شعارها و اشعاری که گهگاه علیه جلویی های اتوبوس داده می شد سر منشا تمام خوشی های اردو باشن .
 
به خاطر توقف های بسیار زیاد در میان راه از قزوین و سد منجیل گرفته تا حوالی آستارا و گردنه حیران بود که یه کم دیرتر از حد معمول به سرعین رسیدیم.
 
روز اول بعد از ناهار خوردن و کمی استراحت به سمت بقعه ی شیخ صفی و دریاچه ی شورابیل رفتیم و روز اول رو به اتمام رسوندیم.البته اونقدر بهمون خوش گذشت و اونقدر قشنگ بود که من نمی تونم ( در توجیه می تونم بگم وقت ندارم ) توصیف کنم.
 
روز دوم هم بعد از بیدار شدن به سمت روستای ویله دره و فندوق لو رفتیم . ویله دره زیاد با حال نبود اما هیچ جایی توی دنیا از نظر زیبایی و سر سبزی و بکر بودن و ...به پای فندوق لو نمی رسه. بعد از خوش گذرونی آنچنانی شب دوم رفتیم آب گرم. هر چند که محیط داخلی استخر چندش آور بود و ما هم از شدت گرما کمتر از ۲۰ دقیقه توی استخر دووم آوردیم اما در کل اونم فاز داد.
 
روز سوم ساعت حدود ۱۱ از هتل به سمت تهران زدیم. اول برای ناهار رفتیم کنار دریاچه ی شورابیل و کلی دیوونه بازی با بر و بچه ها توی شهربازی ساده ی اون ناحیه. بعد از ظهر هم یه سر کنار ساحل آستارا توقف کردیم و آخرش شنبه صبح رسیدیم تهران.
 
اگر حال و حوصله اش رو داشتم کامل توصیف می کردم . از مناظر زیبای گردنه حیران و فندوق لو گرفته تا دیوونه بازی توی اتوبوس و هتل .اما چه بگویم که ...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
تگ ها :