خشکسالی

 الان چهار روز که امتحانام تموم شده و روز دومه که خونه ام.

 پس از امتحانا ، کم آبی و خشکسالی نطنزمی تونه تنها موضوعی  باشه که ذهن یکی مثل من رو به خودش مشغول کنه.

تابستون امسال دیگه اون صفا و سرسبزی و آبادانی هر ساله رو نداره.خشکسالی داره بیداد می کنه.روزی چهار ساعت قطعی آب به علاوه ی قطعی برق آه از نهاد هر موجود زنده ای در آورده.درختا از بی آبی زار می زنن و  با نگاه های التماس آمیز خودشون از هر عابر پیاده در خواست آب می کنن.حتی ستاره ها هم از گرمای شدید فاصله ی خودشون رو از زمین خیلی زیادتر کردن.باید به آسمون دقایق زیادی خیره بشی تا تک ستاره های چشمک زن رو پیدا کنی.

تنها دلخوشی توی این گرمای طاقت فرسا می تونه این باشه که شب هنگام،با شیلنگ سبز رنگ با فشار خیلی کم ، برگای درخت شمشاد و کاج رو آبپاشی کنی ،اونوقت روی تخت کنار درخت بشینی و به صدای بی امان جیرجیرکها که در نبود گنجشکها بیداد می کنن گوش بدی و به آسمون سیاه و کم ستاره نگاه کنی و بوی نم حاصل از آبپاشی رو استشمام و دفتر خاطراتت رو ورق بزنی و کمی هم به آینده فکر کنی، به فردا،به امید،به کار،به آغاز سختی و ....

- اگر معادلاتم درست باشه درس روش تحقیق سر کار خانم جاراللهی( که بنده رو به خاطر جویدن آدامس از کلاس به بیرون  شوت کردن) رو می افتم.

- بعد از یکسال و اندی وبلاگ نویسی از تمامی دوستان(چه وبلاگی و چه غیر وبلاگی ) می خوام که نظرشون رو درباره ی من یعنی "مرتضی احمدی مزرعه خطیری" (می دونم خیلی طولانیه و به یه تریلی نیاز دارم!!) ذکر کنن.صادقانه و بدون هر گونه رودربایسی.

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱٦ تیر ۱۳۸٧
تگ ها :