نظر بازی با ستاره ها

هر چی می خوام از شبهای نطنز چیزی ننویسم اما واقعا خیلی سخته عدم انجام این کار:

 

 

شبها  روی تخت چوبی پایه بلند ،کنار ایوون ، زیر سقف پر ستاره ی چشمک زن آسمون،با شعله ی آرام بخش مهتاب و نور شهابی که آه و آرزوهای دور از دسترس رو از ته دل بیرون می کشه ،صدای گوش نواز و لالایی جیرجیرکها،همراه بوسه ی پشه ها و چند آیه از قرآن و آیه الکرسی برای در امان بودن از نیش عقرب و جک و جونورای موذی که البته به همین بهونه ثوابش هدیه ای به روح اموات میشه.

 

 

ستاره ها مدام چشمک می زنن و تو هم در جوابشان گهگاهی چشمت را با نیت باز و بسته .لذت نظر بازی با ستاره ها رو با هیچ چیز نمی توان عوض کرد...

 

پ.ن

  

-  از عروسی پسر عموم باید بگم که جای همه خالی خیلی خوش گذشت و با نیم ساعت رقص ناقابل  به اندازه ی یک هفته کار فعلی درآمد زایی کردم!!

 

 

- درام ترین صحنه ی این چند روزه عروسی برمی گرده به روزی که  کت داماد توسط خواهرش به تنش میشه و در حالی که فیلمبردار در زاویه ای بسته مشغول گرفتن فیلم بود،دختر و پسر عمو در بغل هم بغض گلو باز می کنند و به یاد مادر(زن عموی خدا بیامرز) می زنن زیر گریه،درست مثل فیلمها. اینجا همه ناخودآگاه می زنن زیر گریه.واقعا صحنه ی قشنگی بود.یه وقتایی غم هم می تونه خیلی  تصاویر زیبایی بسازه...

 

  

- خوشحالم که این تابستون داره کم کم به پایان می رسه

 

 

- میلاد حضرت حق هم به همه ی شما مبارک

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ٢٤ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها :