تموم شد یا شروع؟!

بالاخره  فصلی که  به همه چیز شباهت داشت الا تابستون کم کم داره تموم میشه. انتخاب واحد دانشگاه  برای خان هفتم  هم با 15 واحد انجام شد.تنها خوبیه این انتخاب واحد این بود که خیلی از دوستای دور و نزدیک رو بعد از یه مدت نسبتا طولانی دیدیم(نمی دونم وقتی امسال هم تموم بشه می خوایم چی کار کنیم؟)

 

اما برای این تابستون لعنتی و گرم و بی آب و بی برق و بی میوه  و بی سایه برنامه های زیادی داشتم که انجام نشد:

- اتمام حداقل یه دور کتابهای منابع فوق که حتی دیدن خوابش هم محاله!!

- تداوم کار خبری توی خبرگزاری های دیگه به جز ایسنا.

- سحر خیزی و پیاده روی و کوه پیمایی و طبیعت گردی

- رفتن به مسافرتهای درست و حسابی و جذاب

 

اما کارای ناخواسته و بیهوده:

- انجام یه کار غیر خبری و مزخرف(همون سوپر مارکت هر سالی)

- خوابیدن در حد لالیگا و خرسای قطبی!!

-سگ دو زدن برای کارای الکی

- ولگردی تا جایی که دیگه حال موتور سیکلتامون در حال به هم خوردن بود

- و چندتا کار دیگه که واقعا بیهوده بودش

 

تنها کار مثبت این دوماهه  دوری از برنامه های تلویزیون تا حد امکان و ورزش درست و حسابی بود  که روحم رو تازه می کرد.البته بعد از ورود  به دانشگاه و خوابگاه مجددا بر می گردیم سر خونه ی اول...

با شرایطی که الان دانشگاه علامه و دانشکده علوم اجتماعی و علوم ارتباطاتش داره دوست دارم داد بزنم :خدا لعنت کنه کسی که سنگ بنای این دانشگاه رو گذاشت.

هر چند که دیگه چیزی به کارشناس علوم ارتباطات شدنمون !! نمونده و الان دیگه سربازی و آش خوری و دوسال دیگه بیهوده تلف شدن عمر دغدغه ی اصلی شده. ای کاش راهی بود  برای فرار از ........ فرار از سربازی نه،فرار از این مملکت و از این دوره و از این شرایط  و از این لجن زار.

به خدا یه وقتایی مثل الان  آرزو می کنم که ای کاش  یه گله گوسفند و یه سگ گله و یه بقچه نون و ماست داشتم و می زدم تو دل کو ه و طبیعت و  ناپایداری نشیمنگاه این  زندگی...

  
نویسنده : مرتضی ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱٩ شهریور ۱۳۸٧
تگ ها :